اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللّهُ اخِرَالْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
 
 
شهادت حضرت ابالفضل (عليه‌السلام) چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط Administrator   

او در سال بيست و شش هجري متولد شد و مادر بزرگوار آن حضرت، ام البنين فاطمه دختر حزام بن خالد است.

علي(عليه‌السلام) به برادرش  عقيل – كه عالم به انساب و اخبار عرب بود – فرموده بود: براي من زني كه فرزداني شجاع بياورد انتخاب كن. عقيل فاطمه دختر حزام را معرفي كرد و گفت: در عرب شجاع‌ تر از پدران ا و كسي را نمي شناسم. علي(عليه‌السلام) با او ازدواج كرد و اول فرزندي كه از ام البنين به دنيا آمد عباس(عليه‌السلام) بود كه او را به سبب زيبايي سيما، قمر بني هاشم لقب دادند و كنيه او ابوالفضل است، و پس از عباس از ام البنين سه فرزند به ترتيب عبدالله و عثمان و جعفر متولد شدند. عباس بن علي چهارده سال با پدرش اميرالمؤمنين و مابقي عمر را در كنار دو برادرش زندگي كرد و هنگام شهادت سي و چهار سال از عمر شريفش گذشته بود. او در شجاعت بي‌نظير بود و هنگامي كه بر اسب سوار مي‌شد پاي مباركش به زمين مي‌رسيد.

از امام صادق(عليه‌السلام) نقل شده است كه فرمود: عمويم عباس بن علي داراي بصيرتي نافذ و ايماني محكم و پايدار و در ركاب امام حسين(عليه‌السلام) جهاد نمود و نيكو مبارزه كرد تا به شهادت رسيد.

و نقل شده كه روزي علي بن الحسين(عليه‌السلام) به فرزند عباس (عليه‌السلام) كه نامش عبيدالله بود نظر كرد و گريست سپس فرمود: هيچ روزي بر رسول خدا سخت تر از روز جنگ احد كه حمزة بن عبدالمطلب شهيد گرديد و بعد از آن روز جنگ موته كه جعفر بن ابي طالب پسر عمّ او شهيد گشت،‌ نبود؛ و هيچ روزي همانند روز حسين نبود،‌سي هزار نفر گرد او جمع شدند كه خود را از اين امت مي‌دانستند! و با خون حسين به خدا تقرب مي‌جستند! و حسين(عليه‌السلام) آن‌ها را موعظه فرمود ولي نپذيرفتند،‌تا او را به ستم شهيد كردند.

سپس امام سجاد(عليه‌السلام) فرمود: خدا عمويم عباس را رحمت كند! او خود را فداي برادرش حسين(عليه‌السلام) نمود و ايثار كرد تا اينكه هر دو دست او قطع شد و خداوند به اوهمانند جعفر طيار دو بال عطا فرمود كه در بهشت با فرشتگان پرواز كند. و فرمود: براي عباس نزد خداي متعال منزلت ودرجه‌اي است كه تمام شهدا در قيامت به آن درجه و منزلت غبطه مي‌خورند.[1]

عده‌اي از تاريخ نويسان نوشته‌اند: عباس چون تنهايي امام (عليه‌السلام) را ديد، نزد او آمد و گفت: آيا مرا رخصت مي‌دهي تا به ميدان روم؟

امام حسين(عليه‌السلام) گريه شديدي كرد و آنگاه گفت: اي برادر! تو صاحب پرچم و علمدار من هستي.

عباس گفت: اي برادر! سينه‌ام تنگ و از زندگي خسته شده‌ام و مي‌خواهم از اين منافقان خونخواهي كنم.

امام حسين(عليه‌السلام) فرمود: براي اين كودكان كمي آب تهيه كن.

عباس به ميدان آمد و سپاه كوفه را موعظه كرد و آن‌ها را از عذاب خدا ترساند،‌ولي اثري نكرد، پس بازگشت و ماجرا را به برادر گفت، در آن هنگام بود كه فرياد العطش كودكان را شنيد،‌پس بر مركب سوار شد و مشگ و نيزه خود را برگرفت و آهنگ فرات نمود،‌چهار هزار نفر از سپاه دشمن كه بر فرات گمارده شده بودند او را احاطه كردند و او را هدف تير قرار دادند،‌عباس آن‌ها را پراكنده كرد و هشتاد نفر از آنان را كشت تا وارد فرات شد، و چون خواست مقداري آب بنوشد ياد عطش حسين و اهل بيت و كودكان، او را از نوشيدن آب بازداشت. پس آب را ريخت و به قولي اين اشعار را خواند:

يا نفس من بعد الحسين هوني                و بعده لا كنت ان تكوني

هذا  الحسين   شارب  المنون                و  تشربين  بارد المعين[2]

و مشگ را از آب پر كرد و بر شانه راست خود انداخت و راهي خيمه‌ها شد،  لشكر كوفه راه را بر او بستند از هر طرف او را محاصره نمودند، عباس با آن‌ها پيكار مي‌كرد و اين رجز را مي‌خواند:

لا  ارهب الموت اذا الموت رقي              حتي اواري في مصاليت لقا

نفسي لنفس المصطفي الطهر وقا            اني  انا  العباس اغدو بالسقا

ولا اخاف الشرشوم الملتقي[3]

تا اينكه نوفل ازرق دست راست او را از بدن جدا كرد، آنگاه مشك را بر دوش چپ نهاد و پرچم را به دست چپ گرفت و اين رجز را خواند:

و الله  ان  قطعتم  يميني            اني احامي ابدا عن ديني

و عن امام صادق اليقين           نجل النبي الطاهر الامين[4]

دست چپ حضرت را نيز همان ملعون از مچ جدا كرد؛ و نيز نقل شده است كه در آن هنگام حكيم بن طفيل كه در پشت درخت خرما كمين كرده بود شمشيري بر دست چپ او زد و آن را از بدن جدا كرد، آن حضرت پرچم را به سينه خود چسباند و اين رجز را مي‌خواند:

 

 

يا نفس لا تخشي من الكفار                    و ابشري برحمة الجبار

مع  النبي   السيد  المختار                    قد قطعوا ببغيهم يساري

فاصلهم يا رب حر النار[5]

پس مشگ را به دندان گرفت، آنگاه تيري بر مشك خورد و آب‌هاي آن فرو ريخت:

پس فرو باريد بر  او  تير  تيز       مشگ شد بر حالت او  اشك  ريز

آنچنان گرييد بر او چشم مشگ      تا كه چشم مشگ شد خالي ز اشك

و تير ديگري بر سينه مباركش اصابت كرد،‌و بعضي گفتند تير بر چشم حضرت نشست، و برخي نوشته‌اند كه عمودي آهنين بر فرق مباركش زدند كه از اسب بر زمين افتاد و فرياد برآورد و امام(عليه‌السلام) را صدا زد.

آن حضرت بر بالين عباس آمد و چون آن حال را ديد فرمود: «الآن انكسر ظهري و قلت حيلتي؛ الان كمرم شكست و راه چاره به رويم بسته شد».[6] و چون چشم تير خورده و تن در خون طپيده عباس را بر رو زمين در كنار فرات ديد خم شد و در كنار او نشست، زار زار گريست تا عباس جان سپرد،[7] سپس او را به سوي خيمه برد.[8]

بعضي هم گفته‌اند: امام حسين(عليه‌السلام) بدن عباس را به جهت كثرت جراحات نتوانست از قتلگاهش به جايي كه اجساد شهدا در آنجا بود حمل كند[9]. [10]

آنگاه امام حسين(عليه‌السلام) بر دشمن حمله كرد و از طرف راست و چپ بر آنان شمشير مي‌زد و آن سپاه از مقابلش مي‌گريختند و آن حضرت مي‌گفت: كجا فرار مي‌كنيد؟ شما برادرم را كشيد! كجا فرار مي‌كنيد؟ شما بازوي مرا شكستيد! سپس به تنهايي به جايگاه اول خود باز مي‌گشت.

عباس آخرين شهيد از اصحاب امام حسين(عليه‌السلام) بود، و بعد از او كودكاني از آل ابي طالب كه سلاح نداشتند شهيد شدند.[11]

در بعضي از كتب آمده است: هنگامي كه عباس و حبيب بن مظاهر شهيد شدند آثار شكستي در چهره امام حسين(عليه‌السلام) ظاهر شد،‌پس با اندوه و غم نشست و اشكش بر صورت مباركش جاري شد.[12]

سكينه نزديك آمد و از پدر سراغ عمويش عباس را گرفت،‌امام (عليه‌السلام) خبر شهادتش را به او داد، در آن حال زينب فرياد برآورد: وا اخاه! وا عباساه! وا ضيعتنا بعدك!

 

 

قصه كربلا، علي نظري منفرد: ص 346-351


 
--------------------------------------------------------------------------------
 
[1] - ابصار العين: ص 25.

[2] - «اي نفس! زندگي بعد از حسين خواري  و ذلت است،‌ و بعد از او نماني تا اين ذلت را ببيني؛ اين حسين است كه شربت مرگ مي‌نوشد و تو آب سرد و گوارا مي‌نوشي؟!»

[3] - «از مرگ هرگز نمي‌هراسم چون فرياد زند، تا هنگام مقابله با شجاعان آنان را با شمشير به زير افكنم؛ من نفس خود را حافظ و نگهدارنده پسر پيامبر قرار داده‌ام؛ من عباسم كه سمت سقائي دارم،‌و در روز ملاقات بيم از مرگ ندارم». (مناقب ابن شهر آشوب: ج 4، ص 108).

[4] - «به خدا سوگند اگر دست راستم را جدا كرديد،‌ من هميشه حامي دينم خواهم بود، و حامي امامي كه در ايمانش صادق است، و فرزند پيامبر پاك و امين است.»

[5] - «اي نفس! از كافران نترس، و به رحمت خدا شاد باش با پيغمبر كه او مولاي برگزيده خداسـت، اينان به ستم دست چپم را قطع كردند،‌پروردگارا! آن‌ها را به گرمي آتش بسوزان».

[6] - بحارالانوار: ج 45، ص 42.

[7] - در بعضي از كتب آمده است: امام حسين(عليه‌السلام) سر عباس را در دامان گرفت و خون از چشمانش پاك كرد و او را ديد كه مي‌گريد، فرمود: برادر از چه مي‌گريي؟ ابوالفضل(عليه‌السلام) عرض كرد: چگونه نگريم اي برادر و اي نور چشمم؟!

و حسين(عليه‌السلام) نشسته بود كه عباس فرديادي زد و روح پاكش به ملكوت اعلي پيوست،‌حسين (عليه‌السلام) فرياد برآورد: وا اخاه وا عباساه.(وسيلة الداري: ص 247).

[8] - بحارالانوار: ج 45، ص 41 – ابصار العين: ص 40.

[9] - الدمعة الساكبة: ج 4، ص 324.

[10] - قاسم بن اصغ مي‌گويد: مردي از قبيله بني ابان را ديدم كه چهره‌اش سياه شده بود و قبلا او را ديده بودم كه روئي سپيد و صورتي جميل داشت،‌از علت تغيير چهره‌اش جويا شدم؟ او گفت كه: در كربلا مردي قوي و زيبا چهره را كشتم كه ميان چشمانش اثر سجده نمايان بود، از آن زمان هر شب چون به خواب مي‌روم نزد من آمده و مرا به سوي جهنم مي‌كشاند و من فرياد مي‌زنم و افراد قبيله من شب هنگام فرياد مرا مي‌شنوند.

قاسم بن اصبغ مي‌گويد: اين خبر در همه جا منتشر شد تا زني از همسايگان او گفت: فرياد او شب‌ها خواب از چشم ما ربوده اس، من با گروهي نزد همسر آن مرد رفته و ماجرا را زا او جويا شديم؟ او گفت: آري مطلب همانگونه است كه خود او گفته است.

ï                           

?

قاسم بن اصبغ مي‌گويد: آن دلاور خوش سيمائي كه به دست نابه كار به شهادت رسيد،‌حضرت عباس بن علي(عليهماالسلام) بوده است. (ابصار العين: ص 32).

[11] - ابصار العين: ص 30.

[12] - ذريعة النجاة: ص 125.

?????
??? :*
??? ?????????? :
??? :*

?? ??? :* Code
??? ??? ????? ???? ?? ?? ??? ?????????? ?? ??????? ???.




  ????? (1)
????? ??? ???? ariobetis, ?? 21-10-1386 12:دی
ایا در مورد قاتل حضرت عباس اطلاعی دارید؟

 
< بعد   قبل >
   

 

   
 
 
  شبکه اطلاع رسانی امام حسین علیه السلام