|
نگارش یافته توسط محمدرضا کوزه گر کالجی
|
|
تقدیم به به ارواح مطهر و ملکوتی اسرای کربلا به ویژ ه روح آسمانی قهرمان کربلا حضرت زینب سلام الله علیه و طفل سه ساله امام حسین حضرت رقیه علیها السلام در آن دشت بلا ، صحرای سوزان اسارت رفت زینب بس پریشان به پا ی قافله زنجیر بستند حرامی مسلکان و دین فروشان سر مولا چو خورشیدی فروزان به روی نیزه ها می خواند قرآن تمام قدسیان خون گریه کردند وشد هفت آسمان اندوه باران ز سوز تشنگی بیتاب می شد سه ساله غنچه ی شاه شهیدان و از بابا هماره یاد می کرد رقیه آن گل بستان قرآن و نیلی می شد از شلا ق جلاد هماره پیکر آن بی پناهان و می شد چشمهای آن عزیزان از این رنج و شکنجه، اشکریزان جگر ها گشت خونین بارالها امان از ظلم و جور ساربانان وزینب می شد از غم اشکریزان به یاد جسم صد چاک شهیدان پریش حضرت سجاد می شد سفیر کر بلا بانوی عرفان چهل منزل اسیری کردگارا عجب از صبر چون کوه اسیران قد زینب کمانی شد خدایا ز داغ نونهالان و یتیمان سر نورانی خورشید در تشت به دستور امیر کافرستان به چوب خیزران جلاد بی رحم یزید سنگدل سفاک دوران به آن سر ضربه می زد وحشیانه سر آن محرم اسرار قرآن رقیه چون سر پاک پدر دید شده از غصه نالان و پریشان دوچشم کودک معصوم مولی شده از غصه چون دریای جوشان تمام طاقتش را درنوردید سر ازتن جدای شاه ایمان به ناگه روح آن طفل سه ساله سوی عرش الهی شد شتابان دریغ از مرگ خونبار رقیه که کرده قلبها را سخت نالان هجوم آورد اشک خون و ماتم از این غم سوی زینب همچو طوفان به کاخ شام زینب همچو مولی پریشان کرد خواب روسیاهان نقاب از چهره ی تزویر برداشت سخنها راند از ظلم پلیدان به یمن خطبه پرشور زینب پیام کربلا گل کرد یاران و بی زینب نمی مانده است آری نشان از کربلای سرخ رویان قیام و نهضت سرخ حسینی به یمن نطق آن بانوی عرفان مسخر کرد قلب عاشقان را شده جاوید کوی روزگاران سروده ی محمد رضا کوزه گر کالجی
|