|
نگارش یافته توسط محمد رضا کوزه گر کالجی
|
|
جدا از جبهه ی خفاشها شد به سرعت دور از اوباشها شد و با تصمیم سرخ و عارفانه رها از حسرت و ای کاشها شد *** گسست از لشکر شب، خویش را رست و با خورشید میعادی دگر بست به استقبال خیل زخمها رفت و حتی یک قدم از پای ننشست *** به کوی سر فرازی رهسپر شد و با آئینه رویان همسفر شد چنان در سرخ رویی شعله افروخت که شمع شعله افروز سحر شد *** ردای سرخ حریت به تن کرد رها خود را زهر چه ما و من کرد چنان سرمست از آزادگی شد که خود را سرخ پوش بی کفن کرد *** تمام خویش را وقف خدا کرد به صحرای عطش طوفان بپا کرد به همراه امام و مقتدایش نماز عشق را خونین ادا کرد *** چه خوش با عاشقان همراه گردید و خور شیدانه شمع راه گردید برای آسمان روسپیدی بسان آفتاب و ماه گردید *** قدم بنهاد در کوی شهادت و شد حرانه رهجوی شهادت خمار از باده ی سرخ حسینی چه مشتاقانه شد سوی شهادت *** چو در خون، حر مولی غوطه ور شد امام نور زین غم خون جگر شد سرش در دامن شاه شهیدان بهشت جاودان را رهسپرشد سروده ی محمد رضا کوزه گر کالجی
|