|
آيا اين ادعاي محمد خضري بيگ كه گفته است: «قيام حسين(ع) يك تند روي و انتحار سياسي بود و حسين در موقعي با يزيد مخالفت كرد كه هنوز از او جور و ستمي ظاهر نشده بود،» صحيح است؟
|
|
|
|
نگارش یافته توسط ebr_ali@yahoo.com
|
|
در محيط مسلمين و جهان اسلام خصوصاً با توجه به سوابق روشن سيدالشهداء(ع) و فضايل و مناقب او و اخبار و احاديث متواترهاي كه در شأن و بلندي مقامش از پيغمر اعظم(ص) روايت شده، احتمال آنكه حسين در اين قيام قدمي به اشتباه برداشته باشد مردود و منفي است و مصاب بودن آن حضرت، يك فكر عمومي و نظر و رأي همگاني است.
در عصر ما عموم عقلاء و طبقات فاضل دنيا بر اين عقيده هستند كه بايد تا سر حد امكان با ظلم و ستم و استثمار ضعيفان مبارزه كرد و حيات و بقاي ملل را وابسته به مقاومت آنها در برابر ظلم و ستم ميدانند و روش حسين را ميستايند، او را پيشواي فداكاران راه نجات بشر و آزادي ملتها و اصلاحات ميدانند و كسي به ياوه سرائيهاي خضري بيك ناصبي اعتنا نميكند و كساني كه اين ياوهها بر قلم و زبانشان جاري شود، مورد طعن و ردّ مسلمين واقع ميشوند.
به نظر خضري بيگ، حسين(ع) وقتي قيام كرد، هنوز از يزيد ستمي ظاهر نشده بود و بهتر اين بود كه صبر كند و حرفي نزند و حكومت او را امضا كند تا يزيد بر مركب مرادش سوار شود و ظلم و ستمش عالم را بگيرد، آن وقت قيام كند!
خضري گمان كرده حسين(ع) يزيد را نميشناخت، يا مسلمانها او را نميشناختند.
يزيد مشهور به فساد اخلاق و اعمال زشت بود. ميگساري و سگبازي و تجاهر او به معاصي معروف بود، كساني كه در زمان معاويه با ولايتعهدي او مخالفت كردند، همه فساد اخلاق و سوء رفتار او را مانع زمامداري او ميدانستند.
يزيد در زمان پدرش، حتي وقتي به مدينه ميآمد، با آنكه ميدانست كردار و رفتارش به گوش بزرگان اسلام و صحابه ميرسد، دست از ميگساري بر نميداشت.
اگر يزيد بعد از شهادت امام(ع) عدل و داد پيشه كرده و به كتاب و سنت عمل نموده بود و آن كردار زشت و رفتار نكوهيده را ترك كرده بود، جا داشت كسي بگويد حسين او را چنانكه بايد نشناخت و در نهضت شتاب فرمود.
ولي بعد از آنكه حادثة، كربلا و اسارت خاندان پيغمبر(ص) و واقعة حرّه و تخريب مكة معظمه و مداومت او به معاصي و تجاهر به فسق و فجور و گناهان كبيره، او را بيش از پيش به مردم معرفي كرد، اينگونه ايراد از خضري بيگ جز آنكه حكايت از عداوت با اهلبيت ميكند معنائي ندارد.
سخنان خضري بيگ يا از جهت تعصب يا از جهت عدم درك هدف اسلام است. او گمان ميكند، هركس عليه هر حكومتي در هر شرايطي قيام كند، عامل تفرقه و اختلاف است و بايد از هر ظالم و ستمگر و هر حكومتي، تمكين و اطاعت كرد و با او همكاري و سازش نمود تا تفرقه و اختلاف پيش نيايد و اتحاد و همكاري، پسنديده است اگر چه با ستمكاران و براي ظلم و ستم باشد و همه بايد با حكومت يزيد، وليد، حجاج، معاويه و بيدادگران تاريخ از در سازش درآيند و آنها را به رسميت بشناسند تا تفرقه ايجاد نشود. اختلاف و تفرقه بين اهل حق و اهل باطل هميشه بوده و هيچ شريعتي اجازه نميدهد كه اهل حق تسليم اهل باطل شوند، براي آنكه تفرقه و اختلاف حادث نشود. با اين حساب شما، ابراهيم خليل هم كه در مقابل نمرود و پيامبر عظيمالشأن اسلام كه عليه بتپرستي قيام كردند، العياذ بالله عامل تفرقه و اختلاف شدند.
آقاي خضري بيگ! در نزد امام(ع) حساب كار روشن بود و با كمال بيداري و هشياري به سوي مقصد و هدفي كه داشت ميرفت و از ماوراي پردههاي زمان، اوضاع بعد را پيشبيني ميكرد و تدارك كار را چنان ديد كه حكومت بنياميه در خشم و نفرت عمومي محو و از شمار حكومتهاي اسلامي خارج و به لعن ابد گرفتار گردند. حسين در اين جهت كه بنياميه و مخصوصاً يزيد و معاويه را از پا درآورد و پرده از باطن كار آنها بر دارد و مسلمانان را با خودش در باطل بودن آنها همصدا كند و اسلام را از شرّ آنها نجات دهد، تمام قوايي را كه لازم بود، براي اينكار بسيج نمود و دقيقهاي از دقايق، حزم و احتياط را ترك نكرد و در راه تأمين مقصد و هدف خويش تمام اطراف و جوانب كار را ملاحظه فرمود و مقدمات را چنان فراهم كرد كه مقصدش تأمين گشت و صداي مظلوميتش در عالم پيچيد و بنياميه منفور و مخذول شدند و نقشههائي كه داشتند بياثر شد و پسر يزيد (معاوية دوم) رسماً بر منبر دمشق به مظالم و جرائم پدر و جدش و فضايل علي(ع) و صلاحيت اهلبيت شهادت داد.
|