اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللّهُ اخِرَالْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
 
 
بدون ترديد امام حسين (ع)مي دانست كه در قيامي كه بر عليه خليفه زمان دارد كشته خواهد شد آيا اين قيام انتحار بشمار نمي رود ؟واگر گفته شود كه قيام وي جهت امر به معروف و نهي ازمنكر بود آيا زمينه هاي مناسب براي امر به معروف فراهم بود؟ چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط ebr_ali@yahoo.com   


پاسخ جامع و كامل به سئوال فوق، در پرتو بررسي عوامل حركت و قيام امام حسين(ع) روشن مي شود. قيام امام حسين(ع) سه عامل دارد، هر چند ميزان نقش و درجه اهميت اين عوامل يكسان و به يك اندازه نيست.
اين عوامل عبارتند از:
1. بيعت خواستن يزيد.
يزيد مي خواست به هر قيمتي شده، حتي به قيمت جان امام، از امام(ع بيعت بگيرد و امام نيز به هيچ قيمتي حاضر به بيعت با او نبود. به همين جهت شبانه مدينه را ترك و به مكه رفت. و در مسير حركت از مكه به عراق، بارها به اصحاب فرمود اينها با شما كاري ندارند و از من بيعت مي خواهند و من هرگز تن به بيعت نخواهم داد.
اما اين تنها عامل نيست. اگر اين عامل هم نبود، باز امام حركت و قيام مي كردند. يعني حتي اگر از امام بيعت هم نمي خواستند، باز امام قيام مي كردند.
2. دعوت مردم كوفه
پس از امتناع امام از بيعت و ترك شبانه مدينه به سمت مكه و حدود دو ماه اقامت در مكه حرم امن الهي، مردم كوفه از اين جريان مطلع مي شوند و به خاطر زمينه مساعدي كه در آنان هست، امام را به كوفه دعوت مي كنند و اعلام ياري و حمايت و وفاداري مي كنند.
اما اگر اين عامل هم نبود، باز امام حركت و قيام مي كردند. عامل اول پر اهميت تر است. چون حتي اگر دعوت مردم كوفه هم نبود باز امام حاضر به بيعت با يزيد نبودند و به تعبير و فرموده خودشان حاضر نبودند تن به چنين ذلتي بدهند. «هيهات منا الذله» . به همين جهت پيش از آنكه سخن از دعوت مردم كوفه باشد امام حركت مي كند. مردم كوفه مدتها پس از حركت امام و امتناع از بيعت با يزيد، از جريان آگاه مي شوند و آنگاه گرد هم آمده و امام را دعوت مي كنند. اما اگر اين عامل هم نبود، عامل سومي بود، كه امام را به قيام و حركت وا مي داشت. بنابراين در ميان عوامل، عامل سوم نقش ركني و اساسي را دارد.
لكن اگر بخواهيم ميان دو عامل فوق، مقايسه اي بكنيم، عامل اول از اهميت و ارزش بالاتري برخوردار است. زيرا در شرايط سخت خفقان و خشونت شديدي كه معاويه، به ويژه در ده سال آخر حكومتش به مردم نشان داده بود، و در حالي كه يزيد روي كار آمده، يزيدي كه از معاويه جوان تر، مغرورتر، و قهراً سفاك تر و بي سياست تر است كه حتي ملاحظات سياسي را هم نمي كند، امام در حالي كه هنوز مردمي اعلام ياري و نصرت و وفاداري نكرده اند، در اوج ظلمت و وحشت و خفقان يكه و تنها برمي خيزد و قاطعانه در برابر چنين قدرتي «نه» مي گويد.
3.امر به معروف و نهي از منكر
عامل اساسي در نهضت و قيام امام حسين(ع)، عنصر امر به معروف و نهي از منكر است. امام حسين(ع) به طور مكرر و با صراحت كامل، اين عنصر را به عنوان يك اصل مستقل و عامل اساسي قيام خود معرفي كرده است: «اني لم اخرج اشراً و لا بطراً و لا مفسدا و لا ظالما، و انما خرجت لطلب الاصلاح في امّه جدي، اني اريد أن آمر بالمعروف و انهي عن المنكر.»، (مقتل خوارزمي، ج 1، ص 188، به نقل از حماسه حسيني، ج 2، ص 133)
و يا مي فرمايد: «الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهي عنه ليرغب المؤمن في لقاء الله محقّا» ؛ (تحف العقول، شيخ يوسف بحراني، ص 245)
اهميت و ارزش اين عامل، از دو عامل ديگر بيشتر است. زيرا بر اساس عامل اول، حركت و قيام امام يك حركت تدافعي است يعني در صورتي كه حكومت يزيد از امام بيعت نخواهد ديگر امام هم با او كاري ندارد. بر اساس عامل دوم نيز، نقش امام يك نقش انفعالي است يعني در صورتي كه مردم كوفه اعلام آمادگي و وفاداري و دعوت نمي كردند، امام نيز قيام نمي كرد. اما چون اعلام آمادگي كرده اند امام مي بايست به آنان پاسخ مثبت بدهد. اما بر اساس عامل سوم، نقش امام انفعالي و تدافعي نيست بلكه نقش فعلي و هجومي است، امام حسين(ع) يك معترض و منتقد و انقلابي و قيام كننده است. عامل سوم، به تنهايي براي قيام و حركت او كافي است. اگر دو عامل ديگر هم در كار نبود، اين عامل امام را به قيام و حركت وا مي داشت. به همين جهت تأكيد خود امام(ع) بر اين عامل است. همه جا را فساد گرفته، حلال خدا حرام و حرام خدا را حلال كرده اند، بيت المال مسلمين را تاراج و در غير راه رضاي خدا مصرف مي كنند و از همه بدتر اينكه، به نام اسلام و جانشيني پيامبر صورت مي گيرد. لذا امام حسين به سخن جد خويش، پيامبر(ص) تمسك مي كند: « ايها الناس، من رأي سلطانا جائراً مستحلاً لحرام الله ناكثاً لعهدالله، مستأثراً لفيء الله، معتديا لحدود الله، فلم يغيّر عليه بقول و لا فعل، كان حقّاً علي الله ان يدخله مدخله» ؛ (تاريخ طبري، ج 4، ص 304، به نقل حماسه حسيني، ج 2، ص 134).
و بر همين اساس امام حسين(ع) اساس اسلام را در معرض نابودي كامل مي بيند و مي فرمايد: «و علي الاسلام السلام اذ قد بليت الامه براع مثل يزيد» ؛ (مقتل مقرم، ص 146 - به نقل از حماسه حسيني، ج 2، ص 85)
با توجه به مقدمه فوق، پاسخ بخش نخست سؤال كه آيا قيام امام(ع) با علم به كشته شدن، انتحار نيست؟ روشن مي شود. زيرا:
اولاً بر هر انساني دفاع از جان خود، در برابر كسي كه مي خواهد او را بكشد، واجب است. هر چند بداند در نهايت كشته خواهد شد. به عنوان مثال كسي كه دشمني مسلح به قصد كشتن او وارد خانه اش شده، و مي تواند سلاح برداشته و از خود دفاع كند، واجب است اين كار را بكند هر چند بداند كه نجات او از اين معركه محال است و قطعاً كشته خواهد شد. امام(ع) نيز در چنين شرايطي قرار داشت. به همين جهت به محمد حنفيه فرمود من هر كجا بروم آنها جز به قتل من راضي نخواهند شد حتي اگر در سوراخ حشره اي پنهان شوم، باز مرا بيرون خواهند كشيد تا به مقصود خود برسند، (تاريخ طبري، ج 4، ص 289 و 296؛ كامل ابن اثير، ج 3، ص 276 و 275) و نكته اينكه امام از مكه حرم امن الهي خارج شدند، همين است. خود امام مي فرمايد زيرا اينها حرمت حريم امن الهي را نگه نمي دارند و حرمت حرم با ريخته شدن خون من در اينجا، شكسته مي شود، (اخبار مكه، محمد بن عبدالله ازرقي، ج 2، ص 132). در چنين شرايطي آيا امام بنشيند تا كشته شود، يا سلاح به دست گيرد و از خود دفاع كند؟ اين حركت، دفاع است نه خودكشي.
بله، راه ديگري هست و آن بيعت كردن با يزيد است اما عامل سوم يعني امر به معروف و نهي از منكر مانع از اين راه است. بنابراين، بخش دوم سؤال شما مطرح مي شود كه آيا زمينه مناسب براي امر به معروف و نهي از منكر، با علم به كشته شدن، وجود داشت؟
ابتدا به عنوان مقدمه بايد يادآور شويم كه امر به معروف و نهي از منكر از مهمترين و اساسي ترين وظايف در اسلام است زيرا بقاي اسلام در گرو آن است. لذا در آيات و روايات فراوان بر اين امر تأكيد شده است: «ولتكن منكم امه يدعون الي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون»، (آل عمران، 104)
«كنتم خير امه اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر» (آل عمران . 110)
با توجه به اهميت اين اصل اسلامي،
1. اگر مقصود از زمينه مناسب براي امر به معروف، محفوظ ماندن جان است، بايد گفت: اين امر بستگي به ميزان اهميت موضوعي دارد كه مورد امر به معروف يا نهي از منكر قرار مي گيرد. يعني معروف و ميزان اهميت آن و نيز نوع منكر و ميزان جرم آن، متفاوت است. گاهي موضوع امر به معروف و نهي از منكر موضوع فردي و كوچكي است. اينجا اگر امر به معروف و نهي از منكر موجب ضرر به جان يا آبرو مي شود آنقدر ارزش و اهميت ندارد كه به خاطر آن ضرر جاني يا آبروئي به انسان وارد شود. اما گاهي موضوع امر به معروف و نهي از منكر، موضوعي است كه اسلام براي آن اهميتي بالاتر از جان و مال و آبروي انسان قائل است، اساس اسلام و قرآن به خطر افتاده، تعاليم اصيل اسلام كنار رفته و اموري كه اسلام به مبارزه به آنها برخواسته، به عنوان اسلام ترويج و عمل مي شود. همچنان كه امام حسين(ع) در سخنانشان به اين مطلب اشاره كرده اند. «و علي الاسلام السلام اذ قد بليت الامه براع مثل يزيد» ، «الا ترون ان الحق لا يعمل به ...» در اين صورت كشته شدن و قرباني شدن ارزش دارد در اينجا چيزي محترم تر از اساس اسلام نيست لذا جان و مال و آبرو بايد فدا شود. لذا امام حسين(ع) مي فرمايد «ان كان دين محمد لا يستقم الا بقتلي فيا سيوف خذيني» و نيز مي فرمايد: «ان كان دين محمد لا يستقم الا بقتلي فيا سيوف خذيني» و نيز مي فرمايد: در اين شرايط «اني لا اري الموت الا سعاده و لا الحياه مع الظالمين الا برما»
2. اگر مقصود از زمينه مناسب، تأثيرگذاري و مؤثر واقع شدن امر به معروف و نهي از منكر است، مي گوئيم: اثر بخشي امر به معروف و نهي از منكر، در مسأله فردي و شخصي، تنها به پذيرش و تأثير پذيرفتن فرد مقابل است، اما در مسائل اجتماعي و اساسي مانند مورد قيام امام حسين كه اساس اسلام و جامعه اسلامي در خطر است، ملاك تأثيرگذاري امر به معروف و اثربخشي آن در اجتماع، است نه فرد مقابل مثل يزيد. يعني اگر اين امر به معروف و نهي از منكر، موجب نجات اساس اسلام و جامعه اسلامي و كشف چهره نفاق و انحراف مي شود. آن هم تا ابديت تاريخ، در اين صورت زمينه مناسب وجود دارد و امر به معروف واجب است چون تأثيرگذار و مؤثر است.

 
قبل >
   

 

   
 
 
  شبکه اطلاع رسانی امام حسین علیه السلام