|
آيا قيام امام حسين(ع) تمرد و شورش عليه حكومت بود؟ اصولاً از ديدگاه اسلامي در چه مواردي تمرد و قيام عليه دولت جايز ميباشد؟
|
|
|
|
نگارش یافته توسط ebr_ali@yahoo.com
|
|
در روز عاشورا عمروبن الحجاج از ميان لشكر عمر سعد بانگ برآورد: «يا اهل الكوفه! الزموا طاعتكم و جماعتكم و لاترتابوا في قتل من مرق من الدين و خالف الامام» و با اين سخنان امام حسين(ع) را از مارقين و خروج كنندگان بر پيشواي مسلمانان معرفي كرد و متأسفانه اصل چنين تفكري هنوز هم وجود دارد.
مسلماً در اينكه قيام امام حسين(ع) تمرد و شورش در مقابل حكومت جائر وقت بود، شكي نيست؛ اما بايد توجه داشت كه از ديدگاه اسلامي تمرّد و شورش عليه حكومت، به طور مطلق ممنوع نيست؛ هر چند برخي از مكاتب و مذاهب چنين حقي را قائل نيستند.
حق تمرّد رابطه مستقيمي با مسأله الزام سياسي و چرايي وجوب اطاعت از دولت - به عنوان اساسيترين مسأله فلسفه سياسي - دارد. در توضيح اين مسأله كه آيا ميتوان بر عليه دولت قيام كرد؟ ابتدا بايد به اين مسأله بپردازيم كه اصولاً چرا بايد از دولت اطاعت كنيم؟ آيا اطاعت از دولت همواره مطلق بوده و هيچ جايي براي مخالف وجود ندارد؟ اگر وجود دارد، تحت چه ضوابط و شرايطي است؟ پاسخ اين سؤالات را از ديدگاه نظريه دموكراسي و نظريه حق الهي، پي ميگيريم.
يك. حق تمرد در نظريه دموكراسي
غرب مبناي مشروعيت حكومت را «قرارداد اجتماعي و رضايت مردم» ميداند. مهمترين رسالت حكومت، تأمين امنيت شهروندان است و در مقابل، وظيفه شهروندان اطاعت از حكومت است. وضع و اجراي قوانين از سوي حكومت بر اين اساس، ناشي از وكالتي است كه از ناحيه مردم - در جهت تأمين امنيت به تعبير «هابز» و يا حمايت از حقوق طبيعي به تعبير «لاك» - دارد.
طرفداران نظريه قرارداد يا اصلاً به حق تمرّد و شورش عليه دولت قائل نيستند (مانند هابز) و يا آنكه چنين حقي را تنها براي «ملت» جايز ميشمارند؛ نه «افراد».
چنان كه اعلاميه استقلال آمريكا ميگويد: «حكومتها قدرت عادلانهشان را از رضايت حكومت شوندگان ميگيرند. ما معتقديم كه هرگاه شكلي از حكومت به نابود كننده اين اهداف تبديل شود، اين حق مردم است كه آن حكومت را سرنگون سازند و يا تغيير دهند و بر جاي آن، حكومت جديدي تأسيس كنند»جان سالوين شاپيرو، ليبراليسم، ص 157.
جان لاك، با آنكه از حقوق طبيعي انسانها دفاع ميكند و در برابر انحراف حكومت، حق «شورش مردم» را مطرح ميكند؛ ولي سخن او چندان روشن نيست. او در «رسالهاي درباره حكومت مدني» ميگويد:
«بنابر قانوني كه بر تمام قوانين موضوعه انساني، مقدم است و بر همه آنها برتري دارد، مردم حق تصميمگيري نهايي را - كه به افراد جامعه متعلق است - براي خود محفوظ ميدانند و تا هنگامي كه «داوري زمين» براي رسيدگي نباشد، ميتوانند به «درگاه الهي» توسل جويند»ژان ژاك شواليه، آثار بزرگ سياسي، ص 104..
اما با اين وجود «افراد» جامعه، حق شوريدن عليه كسي را كه به نظرشان امانتدار خوبي نيست، ندارند؛ هر چند اين حق براي «جامعه» - از طريق اكثريت افراد آن - وجود دارد.جين همپتن، فلسفه سياسي، ص 107.
از اين رو بسياري از طرفداران نظريه دموكراسي، حق تمرّد را در يك نظام دموكراتيك به رسميت نميشناسند. آنان بر اين باورند كه در نظامهاي دموكراتيك، ميتوان از اين مسأله چشمپوشي كرد؛ زيرا دموكراسي فرصت و امكان كافي را براي ابراز عقايد اقليت فراهم ميآورد و در حقيقت، «حق تمرد» را به شكل نهادينه در ميآورد.روش، محمد، مقاومت و مشروعيت، فصلنامه حكومت اسلامي، سال هفتم شماره سوم، پاييز 1381، ص79.
چنين ديدگاهي در مورد عدم جواز تمرد در حكومتهاي دموكراتيك با اعتراضات زيادي مواجه شده، است؛ از جمله اينكه:
يكم. چرا فرد نميتواند از «توافق اول» خارج شده و در شرايطي كه حكومت را براي سعادت خود خطرناك ميبيند، رضايت خود را پس بگيرد؟فلسفه سياسي، ص117.
دوم. اين فرض را كه اكثريت حاكم، به حقوق ديگران تجاوز كنند، نميتوان هميشه منتفي دانست، چنانكه تجربه نشان ميدهد رژيمهاي دموكراتيك، نيز ميتوانند حكومت اختناق و استعمار و گاهي وحشت باشند. «تاريخ نشان ميدهد كه هميشه امكان اين هست كه اصل اراده عمومي، به خودكامگي و استبداد منجر شود».آلن دونيواتا، تأملي در مباني دموكراسي، ترجمه بزرگ نادرزاد، ص 43 و ص 71.
سوم. تشخيص اينكه در دموكراسي براي اقليت، فرصت كافي وجود دارد، باكيست؟ و چه كسي قضاوت ميكند كه منافع اقليت تأمين شده و جايي براي تمرّد وجود ندارد؟ اگر اين تشخيص - از سوي هر مرجعي - مطابق نظر اقليت نباشد، قهراً ادعاي آنان براي تضييع حقوقشان، بدون پاسخ خواهد ماند و به گفته «فرانتس نويمان»: «نظريه طرفدار دموكراسي، هيچ چارهاي براي مشكل حق تمرّد نينديشيده است».فرانتس نويمان، آزادي و قدرت و قانون، ص368.
چهارم. نتيجه آنكه در نظريه دموكراسي، از آنجا كه تنها خواست و رضايت اكثريت مبناي حقوق بوده و بايد ارزش شمرده شود، هيچ كس نميتواند بر خلاف اراده عمومي چيزي را «حق» يا «ارزش» تلقي كرده و به آن استناد نمايد. ازاينرو هيچ فرصتي براي تمرد نميتواند وجود داشته باشد.
مسدود شدن فضاي سياسي جامعه در دموكراسي و يكه تازي اكثريت - به خصوص كه معمولاً «اقليتي» به عنوان «اكثريت نسبي» قدرت را تصاحب ميكند و بر «اكثريت مطلق» فرمانروايي مطلق مييابد - زمينه گرايش مجدد به «آنارشيسم» را فراهم آورده است.مقاومت و مشروعيت، ص81.
دو. حق تمرّد در نظريه حق الهي
در اين نظريه مشروعيت حكومت مستند به اذن الهي بوده و از حاكميت الهي سرچشمه ميگيرد. اين نظريه از پيشينه زيادي برخوردار است و در بستر تاريخ به اشكال گوناگوني پديدار شده است. در امپراتوري كهن شرقي، امپراتوران و در عصر فراعنه، فرعونها خود را خدا ميدانستند. در برخي ديدگاهها، پادشاه منشائي الهي داشت و حاكميت او از خداوند نشأت ميگرفت. در قرون وسطي، مسيحيان معتقد بودند كه حكومت منشائي الهي دارد و در مشرق زمين نيز رواج انديشه «ظلل اللَّه» بيانگر ارتباط پادشاه با خداوند بود.فلسفه سياست، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) ص127.
در مورد حق تمرد در اين نظريه ديدگاههاي متفاوت وجود دارد:
1. در كتاب مقدس، آغاز فصل سيزدهم آمده است:
«همه بايد از فرمانروايان اطاعت كنند؛ زيرا هر قدرتي ناشي از خداوند است و هر وليّ امري را او گمارده است. پس آن كه در برابر فرمانروا مقاومت كند، بر نظام الهي خروج كرده و خود را در معرض عذاب قرار داده است».
توماس قديس، نيز بر اين عقيده بود كه: هيچ فردي نبايد با فرمانرواي خودكامه، به مقابله برخيزد يا او را به قتل برساند، هر چند اين كار با «اقتدار عمومي» ميتواند عملي شود.مقاومت و مشروعيت، ص81.
در گذشته، متون سياست غرب، حامل اين پيام بوده است ؛ از آنجا كه حكمران به مشيت الهي، قدرت را به دست گرفته است، بايد پادشاه را هرچند ستمگر، پذيرفت و چارهاي جز اطاعت كردن و دم نزدن وجود ندارد.ژاك روسو، ژان، قرارداد اجتماعي، ترجمه مرتضي كلانتريان، ص 318.
2. ديدگاه اهل سنت
در ميان مسلمانان، غالباً چنين ديدگاهي، مورد تأييد و قبول قرار نگرفته است و بسياري از فرقههاي اسلامي، قيام عليه فرمانرواي بيدادگر و عزل او را جايز شمردهاند؛ هر چند كه «نگراني از فراگير شدن فتنه و آشوب» هم، به عنوان يك مانع جدّي در فتوا به جواز شورش پيوسته وجود داشته است.موسوعة الفقيهه، ج6، ص 220. البته برخي هم مانند ابوحنيفه علاوه بر فتوا به جواز، عملاً هم از قيامهاي ضد جور، حمايت كردهاند.مقاومت و مشروعيت، ص84.
در مقابل نيز جماعتي نظير «حنابله» خروج بر حاكم جائر را به صراحت تخطئه نموده و از آن منع كردهاند. متأسفانه همين رأي، معمولاً در ميان اهل سنت، از اقبال و نفوذ بيشتري برخوردار بوده است؛ زيرا؛
يكم. برداشتهاي سطحي از برخي روايات پيامبر(ص) مانند: «اسمعو او اطيعوا فانما عليهم ما حمّلوا و عليكم ما حمّلتم» در ميان آنها رواج يافته است.
دوم. بسياري از صاحبان اين آرا، ارتباط نزديكي با صاحبان قدرت داشتهاند.
سوم. جريان عقل گرايي در ميان آنها رو به افول گذاشته و فرقههايي مانند معتزله، درحاشيه قرار گرفتهاند. ابن ابي الحديد معتزلي ميگويد: اصحاب ما قيام عليه ائمه جور را واجب ميشمارند؛ در حالي كه پيروان مسلك اَشعري - مانند ابوحامد غزالي - چنين اعتقادي ندارند.همان، ص84.
متأسفانه نفوذ اين افكار در ميان اهل سنت، سبب شده كه در حال حاضر، پارهاي از گروههاي مخالف و مبارز در كشورهاي عربي - كه پايبند مسائل دينياند - با اين نگراني مواجهاند كه مبادا قيام مسلحانه در برابر حكومت جائر، خلاف شرع باشد.
3. ديدگاه شيعه
به دليل ارتباط مسأله شورش و تمرّد با موضوع مشروعيت حكومت، جواز تمرّد را به صورت مختصر در «حكومت غير مشروع» و «حكومت مشروع» بررسي ميكنيم:
1-3. تمرّد در دولت جور
بر اساس اعتقاد شيعه، چون در عصر حضور، «عصمت» از شرايط امامت و رهبري است، لذا حاكم غير معصوم، با هر عملكردي،حاكم غاصب و جائر تلقي ميشود و دخالتش در مسائل حكومتي، ناروا و غصب است. در عصر غيبت نيز حاكمي كه از سوي «امام عصر» مأذون نباشد، جائر است و چون چنين اجازهاي، اختصاص به فقيه عادل دارد و براي غير او به اثبات نرسيده است؛ لذا دولتي كه تحت زعامت فقيه جامعشرايط قرار نگيرد، دولت جور و طاغوت است.امام خميني(ره)، ولايت فقيه، ص37.
دستگاه حاكم با عدم مشروعيت، حق فرمانروايي نداشته و شهروندان ملزم به فرمانبرداري از آن نيستند. اما با اين وجود بايد بين دولتهاي جور در شرايط اضطرار و دولتهاي جور در شرايط عادي تفكيك قائل شد؛ زيرا:
در قسم اول هر چند دولت به طور ذاتي فاقد مشروعيت است، ولي در اثر شرايط اجتماعي و سياسي، بايد از پارهاي مخالفتها با آن چشم پوشي كرد تا مصلحت بالاتري تأمين شده و يا از فساد بيشتري جلوگيري شود. در چنين وضعي، لزوم اطاعت برخاسته از مشروعيت حكومت نيست؛ بلكه در اثر يك عنوان ثانوي (شرايط اضطراري) است.
به عنوان نمونه فقهاي شيعه همكاري با دولت جور را حرام ميدانند؛ اما در مواردي نظير دفع تهاجمات دشمنان اسلام به سرزمين اسلامي و ... در حد ضرورت همكاري و اطاعت از فرمانهاي دولت جور را لازم ميدانند. طبيعي است چنين موضوعي اولاً به معناي مشروعيت دادن به دولت جور نبوده و ثانياً در شرايط اضطراري و با رعايت مصالح جامعه اسلامي و در حدّ ضرورت بوده است. پشتوانه چنين ديدگاهي، آموزههاي اصيل اسلامي است؛ چنانكه امام هشتم(ع) - در پاسخ به فردي كه درباره حكم مرزباني از كشور اسلامي در برابر مهاجمان خارجي سؤال كرد - فرمود: «در صورتي كه احتمال خطر بر حوزه اسلام و مسلمانان ميرود، بايد جنگيد، ولي جنگ و قتال، نه براي تقويت سلطان، بلكه براي حراست از جامعه اسلامي است: «و ا ن خاف علي بيضة الاِْسْلامِ و المسلمينقاتل فيكون قتاله لنفسه و ليس للسلطان» ؛ كليني، فروع كافي، ج5، ص21..
مراحل تمرّد:
بر اساس آموزههاي اسلامي تمرّد در مقابل حاكم جور داراي مراحلي است:
يكم. انكار و امتناع؛ انكار و امتناع از پذيرش فرمانروا، و خودداري از بيعت با حكومت جور، سيره امامان معصومين(ع) بوده است؛ چنانكه امام علي(ع) در مدت حيات حضرت زهرا(س)، حاضر به بيعت با خليفه نگرديد، و يا امام حسين(ع) از بيعت با يزيد خودداري نموده و به عبداللَّه بن زبير فرمود:
«انّي لا ابايع له ابداً لاَِن الاَْمْرَ اِنما كانَ لي مِنْ بَعْدِ اَخِي الْحَسَنْ» : «هرگز با يزيد بيعت نخواهم كرد؛ زيرا پس از برادرم حسن، خلافت از آنِ من است».مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج44، ص325.
البته بايد توجه داشت كه گاهي بيعت بالاصاله جايز نيست؛ اما تحت شرايطي ممكن است اين حكم تغيير كند. به عنوان نمونه امام علي(ع) براي حفظ و تقويت دين مبين اسلام و كيان اسلامي بيعت با خلفا را پذيرفتند: «فخشيت ان لم انصرالاسلام و اهله ان اري فيه ثلماً او حدماً تكون المصيبة به عليّ اعظم من فوت ولايتكم» ؛ نهجالبلاغه، نامه 62..
اما در قضيه امام حسين(ع)، از آنجا كه بيعت با يزيد به معناي صحّه گذاشتن بر فساد و فسق و فجوري بود كه يزيد به طور علني بدان مبادرت ميورزيد و دين اسلام را به بازي گرفته بود و در نتيجه نابودي دين اسلام محسوب ميگشت؛ آن حضرت حتي در اضطراريترين شرايط حاضر به بيعت با آن حاكم فاسق نشد. آن بزرگوار در تبيين امتناعشان از بيعت با يزيد ميفرمايد: «ان السنة قد اميتت و انالبدعة قد احييت» ؛ تاريخ طبري، ج 3، ص 280. «همانا سنت مرده است و بدعت زنده شده است».
دوم. قيام و مبارزه؛ دومين وظيفه در مقابل حاكم جور، امر به معروف و نهي از منكر است كه از تذكّر زباني آغاز ميشود و تا اقدام عملي براي ساقط كردن حاكم جائر و فروپاشي دولت جور، ادامه مييابد. در اين زمينه قيام و شورش از اهميت بيشتري برخوردار است. شورش عدهاي از مسلمانان در مقابل عثمان - كه بدعتهاي زيادي در دين اسلام به وجود آورده بود - اولين تجربه مسلمانان در اين زمينه بود.
نمونه ديگر قيام در برابر حاكم جور، نهضت امام حسين(ع) است، كه شخصاً بر مبناي وظيفه امر به معروف و نهي از منكر به مخالفت با يزيد برخاست. امام(ع) مخالفت با ظالم را به عنوان امر به معروف و نهي از منكر، واجب شمرد و عالمان و دانايان را مورد عتاب قرار داد كه چرا به سازش با ظلمان تن داده و آسوده خاطر نشستهايد: «بالادهان والمصانعة عند الظلم تأمنون كل ذلك مما امركم اللَّه به من النهي و التناهي و انتم عنه غافلون» ؛ بحراني، تحف العقول، ص168. يعني، چرا با فرار از مرگ، ستمگران را قدرت بخشيدهايد تا هوسهاي خود حاكم كنند، ضعيفان را در چنگ بگيرند، مستضعفان را در تنگنا قرار دهند، حكومت را بر وفق خودخواهيهاي خويش اداره كنند و ... .
امام حسين(ع) براي اثبات عدم مشروعيت حاكميت بنياميه و لزوم حمايت و اطاعت از آن حضرت در جهت رسيدن به دولت حق به بيان ويژگيهاي امام و رهبر راستين جامعه پرداخته، ميفرمايند:
«فلعمري ماالامام الا العامل بالكتاب، والآخذ بالقسط و الدائن بالحق، والحابس نفسه علي ذات اللَّه» ؛ موسوعه كلمات امام حسين(ع)، ص 314. و در خطابهاي به سپاهيان حرّ بن يزيد رياحي براي ضرورت قيام در برابر فرمانروايي يزيد ميفرمايد: «االاوان هولاء القوم قد لزموا طاعة الشيطان و تركوا طاعة الرحمن و اظهروا الفساد و عطّلوا الحدود و استأثروا بالفيء واحلّوا حرام اللَّه و حرّموا حلال اللَّه و انا احق من غير» ؛ تاريخ طبري، ج 3، ص 306..
2-3. تمرّد در دولت حق
در اعتقاد شيعه، دولت حق و حكومت مشروع، با امامت و پيشوايي امام معصوم(ع) برقرار ميگردد و در عصر غيبت امام(ع)، نيازمند اذن و نصب معصوم(ع) است كه به فقهاي جامع شرايط اعطا شده است.
مسلماً در دوره امامت و حكومت معصوم(ع) تمرّد در برابر آنان قابل توجيه نيست؛ زيرا با توجه به ويژگي عصمت، احتمال خطا و اشتباه، و يا گناه و انحراف، منتفي است. ازاينرو تمرّد و شورش بر امام معصوم، قطعاً «بغي» تلقي ميشود و بايد با آن مقابله كرد. علامه حلّي در اين زمينه ميگويد: «هر كس بر امام عادل خروج كند، بالاجماع جنگيدن با او واجب است».تذكرة الفقهاء، ج 9، ص 410.
اما بحث در دوره غيبت و حكومت ولي فقيه واجد شرايط است كه در اين صورت چگونه ميتوان تمرد را موجّه دانست؟
همچنان كه ميدانيم در نظريه حق الهي، اطاعت از فرمانروا، پيوسته «در محدوده اذن الهي» مشروع است و در خارج از آن، هرگز اطاعت جايز نيست. ازاينرو در برابر هيچ فرمانروايي اطاعت مطلق - به معناي اطاعت حتي خارج از ضوابط شرع - پذيرفتن نيست: «لاطاعة لمخلوق في معصية الخالق» ؛ نهجالبلاغة، حكمت 165.. در مورد امامان معصوم(ع) با وجود عصمت طبعاً اعمال و فرمان مخالف شرع از آن بزرگواران صادر نميشود، تا نيازي به تمرّد باشد.
اما در مورد منصوبان آن بزرگواران، اطاعت فقط در محدوده ضوابط شرعي و احكام اسلامي و مصالح اجتماعي است؛ چنانكه امام علي(ع) در منصوب نمودن مالك اشتر ضمن تمجيد و تكريم فراوان از او، از مردم مصر ميخواهد «...فاسمعوا له و اطيعوا امره فيما طابق الحق» ؛ همان، نامه 38. «تا آنجا كه سخنش مطابق حق است، اطاعتش كنيد». همچنين امام(ع) در هنگام معرفي عبداللَّهبن عباس به عنوان حاكم بصره به مردم فرمود: «تا آنجا كه مطيع خدا و پيامبر است، اطاعتش كنيد و اگر بدعتي در ميان شما پديد آورد و يا از حق منحرف گرديد، به من اعلام كنيد تا او را عزل كنم»شيخ مفيد، الجمل، ص 420..
البته بايد توجه كرد كه ارزيابي و تشخيص حق و باطل در عملكرد حاكم و يا دولت اسلامي و احكام صادره از آنان، از عهده كساني ساخته است كه از يك سو بر مباني حقوق اسلامي مسلّط بوده و موازين شرعي را به خوبي بفهمند و از سوي ديگر بر مقتضيات زمان اشراف داشته باشند.
به علاوه آنچه انحراف يا اشتباه حاكم تلقي ميشود، صورتهاي مختلفي دارد كه بخشي از آن به خروج از موازين تقوا و عدالت و بخشي ديگر به درك ناصواب از مسائل اسلامي و يا اوضاع اجتماعي مربوط ميشودمشروعيت و مقاومت، ص 106..
بنابراين بايد بين اين دو موضوع تفاوت قائل شد؛ زيرا خروج از موازين تقوا و عدالت به هيچ وجه پذيرفتني نيست، و خود به خود باعث معزول شدن و عدم مشروعيت حاكم اسلامي ميشود. اما اشتباه در تشخيص صحيح و تحليل مسائل و يا اوضاع اجتماعي و پيش بيني حوادث و مصالح - در صورتي كه به ندرت اتفاق بيفتد و يا اينكه ناشي از خودرأيي و عدم مشورت با كار شناسان و متخصصان امر نباشد - در همه حكومتهاي دنيا بوده و عقلاً و شرعاً امري پذيرفتني و قابل اغماض است؛ چنان كه شهيدصدر در اين باره ميگويد: «در صورتي كه مجتهد از جايگاه ولايت عامه بر شؤون مسلمين - و نه قضاوت - حكمي صادر كند، نقض آن حتي با علم به مخالفت، جايز نيست و كسي كه به خطاي آن پي ميبرد، نميتواند بر طبق علم خود عمل كند و حكم حاكم را ناديده گيرد».صدر، سيد محمد باقر، منهاج الصالحين، ج1، ص11.
اما اگر اشتباهات حاكم به صورت مكرر اتفاق افتد و نشان از عدم درك اجتماعي صحيح و سياست و تدبير لازم براي ولايت باشد، شايستگي فرد را براي منصب رهبري زايل ميسازد.
تمرد در برابر كارگزارن
يكي از اقسام تمرّد، سرپيچي در برابر كارگزاران و مسؤولان تحت امر حاكم اسلامي است. شهيد بهشتي در اين زمينه ميگويد: «اگر نهادهاي قانوني در انجام وظايف قانوني خود در برخورد با جريانات ضد اسلامي كوتاهي كنند، افراد و تشكلهاي اسلامي بايد از مسؤولان بخواهند كه وظيفه خود را انجام دهند و اگر آنان طفره رفتند و براي مصالح جامعه اسلامي، احساس خطر شد بايد افراد و احزاب مسلمان از رهبري مستقيماً كسب تكليف كنند و طبق دستور مستقيم ولي امر عمل نمايند، تا بدين ترتيب هم واجب مهمِ نگهباني از جمهوري اسلامي زمين نماند و هم به راه هرج و مرج كشانده نشود».مواضع ما، ص69.
حضرت امام(ره) نيز در مواردِ كوتاهي مسؤولان در انجام وظايف خويش، راه حضور مردم را باز گذاشته و در وصيت نامه الهي - سياسي خويش تصريح ميكند: «و از آنچه در نظر شرع حرام و آنچه بر خلاف مسير ملت و كشور اسلامي و مخالف با حيثيتِ جمهوري اسلامي است، به طور قاطع اگر جلوگيري نشود، همه مسؤول ميباشند و مردم و جوانان حزب اللهي اگر برخورد به يكي از امور مذكور نمودند به دستگاههاي مربوطه رجوع كنند و اگر كوتاهي نمودند، خودشان مكلف به جلوگيري هستند»صحيفه امام، ج21، ص436..
|