|
همه كارهاي امام حسين(ع) در روز عاشورا عاشقانه بود نه عاقلانه، آيا اين بدان معنا است كه كارهاي آن حضرت مخالف عقل بود؟
|
|
|
|
نگارش یافته توسط ebr_ali@yahoo.com
|
|
درون انسان بين رذايل و فضايل اخلاقي درگيري هميشگي وجوددارد كه معمولا آن را «جهاد اكبر» ميخوانند؛ در حالي كه «جهاد اوسط» است.
انسان وقتي ميكوشد برابر عقل كار كند و از هوس و معصيت دوري جويد، در جهاد اوسط است. او ميخواهد عاقل باشد؛ از اين مرحله به بعد نوبت «جهاد اكبر» ميرسد كه جهاد بين عقل و عشق، حكمت و عرفان و معقول و مشهود است.
در اين جهاد عقل، براساس براهين، مفاهيم را به رسميت ميشناسد و برهان اقامه ميكند و به نتيجه ميرسد؛ اما عشق هرگز به مفهوم (علم حصولي) بسنده نكرده، خود حقيقت و علم حضوري را ميطلبد و ميخواهد آ نچه فهميده با جان بيابد و مشاهده كند.
بنابراين از اين به بعد، بين عقل و عشق نزاع ميافتد و جهاد اكبر شروع ميشود. البته نقصي در كار نيست و هر دو حق به شمار ميآيند؛ منتها يكي حق است و ديگري احق؛ يكي خوب است و يكي خوبتر؛ يكي كمال است و ديگري اكمل. بنابراين كارهاي اولياي الهي بر اساس عشق است. امام صادق(ع) فرمود: «افضل الناس من عشق العبادة» .اصول كافي، ج 2. اين كسي است كه مزه عبادت را بچشد و حقايق بهشت و جهنم را ببيند.
عقل با برهان اثبات ميكند كه بهشت و جهنمي هست. عشق ميگويد: من ميخواهم بهشت و جهنم را ببينم. آن كه دليل و برهان اقامه ميكند و معاد و بهشت و ميزان و ما نند آن را حق ميشمارد، عاقل است؛ ولي آن كه در پي ديدن بهشت و جهنم است، عاشق است.
كارهاي سيد الشهدا(ع) عاشقانه بود. عشق فوق عقل است، نه دون عقل. يك وقت گفته ميشود: فلان كار عاقلانه نيست؛ يعني، بر اساس وهم و خيال است؛ ولي گاه گفته ميشود: نه تنها عاقلانه است؛ بلكه بالاتر از آن، عاشقانه است؛ يعني، آنچه فهميده با درون خود يافته است.
آنجا كه انسان حقيقت را مييابد و برابر شهود عاشقانه حركت ميكند، عقل نقش ندارد. اين نقش نداشتن بدان سبب است كه نور عقل، تحت الشعاع نوري قويتر قرار گرفته است؛ نه بدان علت كه نورش خاموش شده است و نور ندارد:
عقل دو وقت از كار ميافتد و فعل انسان برابر عقل نيست:
1. وقتي انسان گرفتار غضب يا شهوت ميشود و به معصيت مبتلا ميگردد. اينجا كار عاقلانه نيست و سفيهانه است. اين مثل آن است كه ماه دچار خسوف شود و تاريك گردد. در اين حال عقل نور ندارد. عقل انسانِ معصيت كار، مانند ماه منخسف است. اينكه حضرت علي(ع) ميفرمايد: «كم من عقل اسير تحت هوي امير» ، اشاره به همين مطلب است.
2. عقل نور دارد؛ ولي كارآيي ندارد و آن وقتي است كه تحت الشعاع نور قويتر قرار ميگيرد؛ مثل اينكه ستارگان در روز كارآيي ندارند. اين كار آمد نبودن، بدان علت است كه تحت الشعاع نور خورشيدند كه فضا را روشن كرده است؛ نه به سبب تاريكي و بينور بودنشان. كسي كه عاشق شد، عقل دارد و عقلش هم كار ميكند و نور دارد؛ ولي نور عقل تحت الشعاع نور عشق است.
جريان امام حسين(ع) در كربلا از اين نوع بود؛ يعني، نه تنها عاقلانه بود؛ بلكه بالاتر و برتر از آن عاشقانه هم بود.
*پاسخ از آيت الله جوادي آملي
|