اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللّهُ اخِرَالْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
 
 
همه كارهاي امام حسين(ع) در روز عاشورا عاشقانه بود نه عاقلانه، آيا اين بدان معنا است كه كارهاي آن حضرت مخالف عقل بود؟ چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط ebr_ali@yahoo.com   



درون انسان بين رذايل و فضايل اخلاقي درگيري هميشگي وجوددارد كه معمولا آن را «جهاد اكبر» مي‏خوانند؛ در حالي كه «جهاد اوسط» است.
انسان وقتي مي‏كوشد برابر عقل كار كند و از هوس و معصيت دوري جويد، در جهاد اوسط است. او مي‏خواهد عاقل باشد؛ از اين مرحله به بعد نوبت «جهاد اكبر» مي‏رسد كه جهاد بين عقل و عشق، حكمت و عرفان و معقول و مشهود است.
در اين جهاد عقل، براساس براهين، مفاهيم را به رسميت مي‏شناسد و برهان اقامه مي‏كند و به نتيجه مي‏رسد؛ اما عشق هرگز به مفهوم (علم حصولي) بسنده نكرده، خود حقيقت و علم حضوري را مي‏طلبد و مي‏خواهد آ نچه فهميده با جان بيابد و مشاهده كند.
بنابراين از اين به بعد، بين عقل و عشق نزاع مي‏افتد و جهاد اكبر شروع مي‏شود. البته نقصي در كار نيست و هر دو حق به شمار مي‏آيند؛ منتها يكي حق است و ديگري احق؛ يكي خوب است و يكي خوب‏تر؛ يكي كمال است و ديگري اكمل. بنابراين كارهاي اولياي الهي بر اساس عشق است. امام صادق(ع) فرمود: «افضل الناس من عشق العبادة» .اصول كافي، ج 2. اين كسي است كه مزه عبادت را بچشد و حقايق بهشت و جهنم را ببيند.
عقل با برهان اثبات مي‏كند كه بهشت و جهنمي هست. عشق مي‏گويد: من مي‏خواهم بهشت و جهنم را ببينم. آن كه دليل و برهان اقامه مي‏كند و معاد و بهشت و ميزان و ما نند آن را حق مي‏شمارد، عاقل است؛ ولي آن كه در پي ديدن بهشت و جهنم است، عاشق است.
كارهاي سيد الشهدا(ع) عاشقانه بود. عشق فوق عقل است، نه دون عقل. يك وقت گفته مي‏شود: فلان كار عاقلانه نيست؛ يعني، بر اساس وهم و خيال است؛ ولي گاه گفته مي‏شود: نه تنها عاقلانه است؛ بلكه بالاتر از آن، عاشقانه است؛ يعني، آنچه فهميده با درون خود يافته است.
آنجا كه انسان حقيقت را مي‏يابد و برابر شهود عاشقانه حركت مي‏كند، عقل نقش ندارد. اين نقش نداشتن بدان سبب است كه نور عقل، تحت الشعاع نوري قوي‏تر قرار گرفته است؛ نه بدان علت كه نورش خاموش شده است و نور ندارد:
عقل دو وقت از كار مي‏افتد و فعل انسان برابر عقل نيست:
1. وقتي انسان گرفتار غضب يا شهوت مي‏شود و به معصيت مبتلا مي‏گردد. اينجا كار عاقلانه نيست و سفيهانه است. اين مثل آن است كه ماه دچار خسوف شود و تاريك گردد. در اين حال عقل نور ندارد. عقل انسانِ معصيت كار، مانند ماه منخسف است. اينكه حضرت علي(ع) مي‏فرمايد: «كم من عقل اسير تحت هوي امير» ، اشاره به همين مطلب است.
2. عقل نور دارد؛ ولي كارآيي ندارد و آن وقتي است كه تحت الشعاع نور قوي‏تر قرار مي‏گيرد؛ مثل اينكه ستارگان در روز كارآيي ندارند. اين كار آمد نبودن، بدان علت است كه تحت الشعاع نور خورشيدند كه فضا را روشن كرده است؛ نه به سبب تاريكي و بي‏نور بودن‏شان. كسي كه عاشق شد، عقل دارد و عقلش هم كار مي‏كند و نور دارد؛ ولي نور عقل تحت الشعاع نور عشق است.
جريان امام حسين(ع) در كربلا از اين نوع بود؛ يعني، نه تنها عاقلانه بود؛ بلكه بالاتر و برتر از آن عاشقانه هم بود.
*پاسخ از آيت الله جوادي آملي

 
< بعد   قبل >
   

 

   
 
 
  شبکه اطلاع رسانی امام حسین علیه السلام