|
به چه دليل و با كدامين توجيه منطقي، امام حسين(ع) به هيچ وجه حاضر نبود، - ولو از روي مصلحت - با يزيد بيعت كند؟
|
|
|
|
نگارش یافته توسط ebr_ali@yahoo.com
|
|
نخست بايد دانست هر تصميم تاريخساز، در يك موقعيت حساس و در پي مجموعهاي از علل و حوادثي اتخاذ ميشود كه طرفين منتظر چنين فرصتي از قبل بودهاند.
زاويه انحراف از سنت نبوي و عدالت علوي، از زمان گذشته آغاز شده بود؛ اما با ظاهرفريبي روند خود را ادامه ميداد. اهلبيت(ع) و صحابه پاك - همچون سلمان، ابوذر، عمار و ... - در هر فرصتي به ابراز حق و آگاه كردن مردم ميپرداختند. اما نقطهاي از تاريخ فرا ميرسد كه طرفين احساس ميكنند، بايد حرف آخر را بزنند و كار را يكسره كنند. پس از درگذشت معاويه و روي كار آمدن يزيد، چنين موقعيتي ظاهر شد. از يك سو يزيد منكر همه چيز شد و اعلام كرد:
لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحيٌ نزل
مقتل خوارزمي، ج 2، ص 58؛ تذكرة الخواص، ص 261.
«بنيهاشم با حكومت بازيكردند و هيچ خبري از آسمان نيامد و هيچ وحيي نازل نشد».
او تصميم قاطع گرفته بود كه با تهديد و يا قتل، اجازه هيچ گونه فعاليت را به ديگران ندهد؛ به طوري كه قبل از انتشار خبر مرگ معاويه سعي داشت از امام حسين(ع)، عبدالله بن زبير و عبد الله بن عمر بيعت بگيرد؛ حتي با تهديد به قتل. اينجا بود كه امام حسين(ع) نيز بايد تصميم جدي خود را بگيرد. هنر آن حضرت در اين بود كه «حقانيت» خود را با پاسخ به دعوت كوفيان، با تدبير و «عقلانيت» پيش برد؛ به گونهاي كه بر همگان اتمام حجت شد و نهضت خود را با «مظلوميت» آميخته كرد تا چهره ظالمان هر چه منفورتر در طول تاريخ باقي بماند و قابل محو شدن و كم رنگ شدن نباشد. لذا اين رنگ الهي تنها با «شهادت و اسارت» جاودانه ماند.
از ديدگاه امام حسين(ع) - كه آيينه وحي است و در خانه وحي و محل رفت و آمد فرشتگان الهي است - امامت و رهبري امت اسلامي صلاحيتهايي را ميطلبد كه يزيد و هر كس كه مثل يزيد فاقد آن بوده است. امام حسين(ع) ميفرمود: «ما الإْمام الا الْعامل بالْكتاب و الْقائم بالْقسْط بدين الْحق و الْحابس نفسهعلي ذات اللّه» .
وقتي وليد استاندار مدينه طيبه، امام حسين(ع) را به سوي استانداري دعوت كرد و خبر مرگ معاويه را به آن حضرت داد و نامهاي را كه يزيد براي گرفتن بيعت به او نوشته بود قرائت كرد؛بنا به نقل يعقوبي و خوارزمي يزيد صريحاً به وليد نوشته بود: اگر حسين و ابن زبير از بيعت خودداري كنند، گردنشان را بزند و سرهايشان را به نزد او بفرستد. (تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 15؛ مقتل خوارزمي، ج 1، ص 180). امام در پاسخش فرمود: اينكه من در پنهاني و خلوت بيعت كنم، براي تو كافي نخواهد بود؛ مگر آنكه آشكارا بيعت كنم و مردم آگاه شوند. وليد گفت: آري! فرمود: تا بامداد صبر كن و در اين موضوع تصميم بگير!
مروان گفت: به خدا سوگند! اگر حسين در اين ساعت بيعت نكند و از تو جدا شود، ديگر بر او قدرت نخواهي يافت. او را حبس كن و نگذار از اينجا خارج شود؛ مگر آنكه بيعت كند يا گردنش را بزن!
امام حسين(ع) فرمود: واي بر تو اي پسر زرقاء! آيا تو امر ميكني به كشتن من؟ دروغ گفتي و پستي كردي. سپس روي به وليد كرد و فرمود:
«اي امير! ما خاندان نبوت و معدن رسالتيم. محل آمد و شد فرشتگان و محل فرود رحمت خدا هستيم. خدا با ما (فيض وجود را) آغاز كرده و با ما به پايان ميرساند. يزيد فاسق، فاجر، شرابخوار، قاتل بي گناهان و متجاهر به فسق و فجور است. كسي مانند من با مثل او بيعت نكند؛ ولي بامدادان خواهيم ديد كه كدام يك از ما سزاوار و شايسته بيعت و خلافت است».
وقتي امام(ع) از نزد وليد بيرون رفت، مروان گفت: خلاف گفته من كردي به خدا ديگر چنين فرصتي به دست تو نخواهد افتاد. وليد گفت: واي بر تو! تو به من ميگويي دين و دنياي خود را از دست بدهم! به خدا سوگند دوست ندارم كه مالك دنيا باشم و حسين را كشته باشم. سبحان الله آيا حسين را بكشم براي اينكه ميگويد: من بيعت نميكنم! به خدا كسي كه خدا را به خون حسين ملاقات كند، ميزان عملش سبك است و خدا روز قيامت به او نظر نميكند و به او رحمت ننمايد و براي او عذابي دردناك هست!سموالمعني، ص 113 و 114؛ مقتل الحسين خوارزمي، ص 184 ف 9.
اين فراز از تاريخ، امام حسين(ع) براي درك علّت قيام و خودداري آن حضرت از بيعت و تعيين هدف و مبدأ آن امام شهيد، بسيار حساس و مهم است؛ زيرا مواردي را يادآور شده كه هر يك براي ردّ بيعت و وجوب قيام كافي است.
مواردي كه امام حسين(ع) مستند و دليل امتناع از بيعت و تصميم بر مخالفت قرار داد، چيزهايي بود كه كسي در صحت و درستي آن شك نداشت و صغري و كبراي آن مورد قبول و اتفاق همه بود؛ حتي وليد عموزاده يزيد و استاندار او، درستي اين سخنان را انكار نكرد و در برابر قوّت منطق و صحت استدلال و احتجاج امام حسين(ع) هيچ ايراد و اشكالي ننمود.
عبارت: «و مثلي لا ي بايع مثله» نتيجه دلايل مستندي است كه راجع به صلاحيت بي نظير و شخصيت ممتاز خود و سوابق و احوال ننگين يزيد فرمود؛ يعني «كسي مثل من، با اين گذشته درخشان و با مقام رهبري به حقي كه نسبت به جامعه دارد، با كسي مثل يزيد بيعت نميكند؛ زيرا بيعت با خليفه در اصطلاح مسلمين، تعهد اطاعت و انقياد به كسي است كه مركز تحقق هدفهاي عالي اسلامي، مصدر عزّت و اعتلاي مسلمين و اعلاي كلمه اسلام، حامي قرآن، آمر به معروف، ناهي از منكر و به عبارت ديگر قائم مقام و جانشين پيغمبر باشد.
معناي بيعت صحيح، ابراز آمادگي در فرمانبردن از اوامر خليفه واقعي و فداكاري در راه انجام اوامر او است كه بر هر مسلمان به حكم «اطيعوا الله وا طيعوا الرسول و الي الاَْمْر منْكمْ» واجب است و اين بيعت با مثل يزيد - هر چند صورتسازي و براي دفع ضرر باشد - امضاي قانوني شدن فسق و فجور، تجاهر به منكرات و معاصي، تضييع حقوق، اتكا به ظالمان، ستمكاران، فاسقان و فاجران است و صدور آن از مثل امام حسين(ع) امكان شرعي و عرفي نداشت.
اين بيعت، تعّهد همكاري در قتل مردم بيگناه و بردن آبرو و عزّت اسلام است و ساحت مقدس امام حسين(ع) به اين بيعت ننگين آلوده نخواهد شد. لذا آن حضرت جمله «مثلي لا يبايع مثله» را مانند يك حكم بديهي و مورد اتفاق و مسلم همه فرمود؛ زيرا احدي از مسلمانان با وجدان نميگفت: شخصيتي مثل حسين(ع) با ناكسي مثل يزيد بيعت كند.
اين يك نتيجه مورد قبول همه بود كه آن حضرت پس از بيان سوابق ديني و معنوي خود و پيشينه پرننگ يزيد اعلام فرمود.
آري اگر فرضاً تمام مسلمانان به اين ذلّت و پستي تن در دهند و با مثل يزيد بيعت كنند و به زمامداري امثال او رأي دهند؛ امام حسين(ع) - كه صاحب آن مكارم، فضايل ومقامات است و چشم اسلام و اسلاميان به مساعي و كوشش او در نجات دين و برنامههاي قرآني دوخته است - با كسي كه مركز شرارت، قساوت، فسق و گناه است، بيعت نميكند.
حساب امام حسين(ع) از حساب همه جدا است. او اهل بيت نبوت، معدن رسالت، مركز آمد و شد ملائكه، محل هبوط رحمت و پس از برادرش حسن(ع) پسر منحصر به فرد دختر پيغمبر بود. آن حضرت در يكي از منازل به فرزدق فرمود: «اين مردم ملازم اطاعت شيطان شده و اطاعت خداي رحمان را ترك كرده و فساد را ظاهر و حدود را باطل نمودهاند. شراب مينوشند واموال فقيران و بينوايان را به خود اختصاص دادهاند و من سزاوارترين افراد هستم به قيام براي ياري دين و عزت و شرع، و جهاد در راه خدا از براي اعلاي كلمه خدا».تذكرة الخواص، ص 252.
پس وقتي كار به اينجا كشيد كه كسي مانند يزيد بخواهد بر مسند پيغمبر بنشيند و خود را رهبر ديني و سياسي مسلمين و پيشواي عالم اسلام بداند، براي امام جز اعلام خطر و قيام واعلان شرعي نبودن حكومت، وظيفهاي ديگر نيست؛ زيرا در نظر مردم بيعت او و هر يك از بزرگان صحابه و تابعين با اين عنصر ناپاك، امضاي صحت حكومت، ابطال حقيقت خلافت، عدول از تمام شرايط زعامت اسلامي و جانشيني پيغمبر و كشاندن جامعه به ضلالت بود. اين بيعت در گردن مردان خدا، مانند سلسلهها و زنجيرهاي عذاب است و سنگيني و فشار آن بر روح آنان از سنگيني كوهها بيشتر است.
امام حسين(ع) با اين منطق قيام كرد و بر سر اين سخن ايستاد و فرمود: «ما الاِْمام اِلا الْعامِل بِالْكِتابِ، و الْقائِم بِالْقِسْطِ، و الدّائِن بِدينِ الْحق، و الْحابِس نفسه علي ذات الله» ؛تاريخ طبري، ج 4، ص 262. «امام نيست مگر آنكه به كتاب خدا حكم كند و عدل و داد بر پا نمايد و دين حق را گردن نهد و خويشتن را وقف رضاي خدا كند».
آن حضرت در روز عاشورا كه باران مصيبتها بر سرش ميباريد، همان منطق را تكرار كرد و فرمود: «اما و الله لااجيبهم الي شيء مما يريدون حتّي القي الله و انا مخضب بدمي» ؛سمو المعني، ص 118.
«به خدا سوگند! به خواستههاي اين مردم پاسخ موافق نميدهم تا خدا را ديدار كنم، در حالي كه صورتم به خونم رنگين و خضاب شده باشم».
براي آشنايي بيشتر و منصفانهتر با وضعيت جامعه اسلامي در زمان امام حسين(ع) به ديدگاه يكي از انديشمندان روشنفكر اهل سنت؛ يعني، سيد قطب (مفسر و متفكر انقلابي مصري) اشاره ميكنيم:
«حكومت امويان، خلافت اسلامي نبود؛ بلكه سلطنت استبدادي بود و منطبق با وحي اسلام نبود؛ بلكه ناشي از افكار جاهليت بود. براي اينكه بدانيم حكومت بنياميه بر چه اساسي استوار شد كافي است كه همان صورت بيعت يزيد را ببينيم. معاويه گروههايي از مردم را احضار كرد تا راجع به گرفتن بيعت براي يزيد نظر بدهند. مردي كه او را يزيد بن مقفع ميگفتند، برخاست و گفت: اميرالمؤمنين اين است و اشاره به معاويه كرد.
سپس گفت: اگر معاويه مرد، اميرالمؤمنين اين است و اشاره به يزيد كرد. پس از آن گفت: هر كس اين را نپذيرد، پس اين است [و اشاره به شمشير كرد]. معاويه گفت: بنشين تو سيد خطبايي».
پس از آن، داستان بيعت گرفتن معاويه را براي يزيد در مكه ذكر ميكند كه چگونه با زور و شمشير و قدرت سرنيزه و خدعه و نيرنگ از مردم بيعت گرفت.العدالة الاجتماعية في الاسلام، ص 180 و 181.
بعد از آنكه شرحي از نابكاريهاي يزيد - مانند ميگساري، زنا و ترك نماز - را نقل كرده، ميگويد:
«اعمال يزيد مانند: قتل حسين و محاصره خانه كعبه و رمي آن به سنگ و تخريب خانه و سوزاندن آن و واقعه حرّه، همه شهادت ميدهد كه هر چه درباره او گفته شده، مبالغه و گزاف نيست... تعيين يزيد براي خلافت يك ضربت كاري به قلب اسلام و نظام اسلامي و هدفها و مقاصد اسلام بود».العدالة الاجتماعية في الاسلام، ص 181.
در زمان حكومت معاويه روز به روز، روش زمامداري از روش اسلامي دورتر گشته و تحولي عجيب در شكل حكومت ظاهر ميشد و معاويه آن را با ولايت عهدي يزيد تكميل كرد و همان طور كه سيد قطب گفت، ضربت كاري به قلب اسلام و به نظام اسلام واردشد. پس بر امام حسين(ع) واجب بود كه آن را جبران نمايد و مرهمي به جراحاتي كه بر پيكر اسلام رسيده بود، بگذارد و به عموم مردم بفهماند كه اين شكل حكومت شرعي نيست و با حكومت اسلام ارتباط و شباهت ندارد.
آن حضرت با قيام خود نظر دين را درباره حكومت يزيد اعلام كرد. با سكوت يا بيعت امام(ع)، مردم بيش از پيش در مورد اسلام و نظام اسلامي به اشتباه ميافتادند و اسلامي باقي نميماند.
محمد غزالي (نويسنده و دانشمند معروف اهل سنت) درباره مفاسد نظام حكومتي بنياميه مينويسد: «واقعيت اين است كه حركت و تكاني كه اسلام از ناحيه فتنههاي بنياميه ديد، به طوري شديد بود كه به هر دعوت ديگر اين گونه صدمه رسيده بود آن را از ميان ميبرد و اركان آن را ويران ميساخت».الاسلام و الاستبداد السياسي، ص 187 و 188.
اين بود مختصري از زيانهاي آفت خطرناكي كه به نام يزيد و حكومت اموي به جان حكومت اسلامي افتاد و شكل حكومت را - كه عاليترين نمايش عدالت اسلامي بود - به آن صورت وحشت زا و منفور درآورد.
اگر قيام امام حسين(ع) در آن هنگام به فرياد اسلام نرسيده بود و انفصال آن حكومت را از زمامداري اسلامي آشكار نساخته بود؛ بزرگترين ننگ و عار دامن اسلام را لكه دار ميساخت و عدالت و نظام ممتاز حكومتي دين خدا پايمال و نابود ميگشت.
|