|
چرا امام حسين(ع) با اينكه ميدانست به شهادت ميرسد، خانواده خود را به همراه برد؟ جايگاه و نقش زنان در انقلاب عاشورايي حسين(ع) چه بود؟
|
|
|
|
نگارش یافته توسط ebr_ali@yahoo.com
|
|
نهضت امام حسين(ع) دو چهره داشت و بر اساس هر يك از آنها، يك تقسيم كار صورت گرفت: يكي فداكاري و جانبازي و «شهادت» و ديگري «ابلاغ پيام». البته ابلاغ پيام جز با فداكاريها و زحمات طاقتفرسا ممكن نبود. جايگاه و نقش اصلي زنان در عمل به وظيفه دوم، تبلور يافت. گرچه زنان در تربيت رزمندگان، تهييج آنان و ساير اقدامات پشتيباني نقش ايفاء كردند؛ اما وظيفه اصلي آنان، «پيامرساني» بود.
براي بحث راجع به نقش زنان در تبليغ نهضت حسيني و اسلام، ابتدا دو مقدمه را بايد بيان كرد. يكي اينكه طبق روايات، تمام كارهاي سيدالشهدا(ع) روي حساب بوده است و علت اينكه به رغم آگاهي از خطرات سفر، اهل بيت را همراه خود به سوي كوفه برد، اين بود كه به واسطه الهامي كه از عالم معنا به اباعبدالله(ع) شد و پيامبر(ص) در عالم رؤيا به ايشان فرمود: «ان الله شاء ان يراهنّ سبايا» ؛بحارالانوار، ج 44، ص 364. حضرت فهميد كه اسارت اينها مورد رضاي حق است؛ يعني، حضرت مصلحت تشخيص داد كه اهل بيت خود را همراه ببرد. در حقيقت امام(ع) با اين كار، مبلغان خود را به شهرهاي مختلف و حتي به قلب حكومت دشمن فرستاد و پيام خود را به گوش همگان رساند.
مطلب دوّم بحثي درباره نقش زن در تاريخ است، هيچ كس منكر نقش زن در طول تاريخ نيست و لااقل نقش غيرمستقيم زن را همه قبول دارند؛ بدين صورت كه زن، مرد را ميسازد و مرد تاريخ را و نقشي كه زن در ساختن مرد دارد، بيشتر از نقشي است كه مرد در ساختن تاريخ دارد. به طور كلي، زنان، از نظر نقش داشتن يا نداشتن در طول تاريخ، به سه دسته تقسيم ميشوند:
الف. زناني كه مثل شيء گرانبها، اما بدون نقش بودند؛ مثل بسياري كه زن براي آنها يك شيء - نه شخص - گرانبها بوده كه بايد در حريم خود محفوظ بماند و به دليل همان گرانبهايياش بر مرد اثر ميگذاشت. ميتوان گفت: سازنده چنين جوامعي تنها جنس مذكر بوده است.
ب. در بعضي از جوامع، زن از حالت شيء بودن خارج شده، وارد اجتماع ميشود؛ اما حريم خود را گم ميكند و چون در همه جا حضور مييابد، ارزش خود را از دست ميدهد و بيارزش ميشود! زن در اين جوامع «شخص» است؛ اما شخصي بيارزش. از نظر رشد برخي استعدادهاي انساني - از قبيل علم، اراده، شخصيت اجتماعي، حضور در مشاغل مختلف و ... - به او شخصيت ميدهند و از شيء بودن خارجش ميسازند؛ ولي از طرف ديگر، ارزش او را براي مرد از بين ميبرند. از طبيعت زن اين است كه براي مرد گرانبها باشد وا گر اين را از او بگيرند، روحيه او متلاشي ميشود. سازنده اين جوامع گرچه مذكر - مؤنث است، اما زن، كالاي ارزان است؛ بدون اينكه در نظر هيچ مردي عزت و احترام لايق يك زن را داشته باشد!
ج. از نظر اسلام، زن بايد ارزشمند باشد؛ يعني، از طرفي شخصيت روحي و معنوي و كمالات انساني، - مثل علم، هنر، اراده قوي، شجاعت، خلاقيت و حتي فضايل معنوي - را در سطح عالي داشته باشد و از طرف ديگر مبتذل نباشد. قرآن كريم نيز به زنان چنين ارزشي داده است؛ مثلاً حوا را در كنار آدم مخاطب قرار داده، از هر دو ميخواهد كه به آن درخت نزديك نشوند.درباره اين فكر غلط مسيحيت كه آدم (مرد) اصالت دارد و حوا (زن) تبعيّت، و مبارزه قرآن با اين تفكر، استاد مطهري مفصل بحث كرده است. ر. ك: حماسه حسيني، ج 1، صص 406-404. ساره نيز مانند ابراهيم خليل(ع) فرشتهها را ميبيند و با آنان صحبت ميكند. مريم(س) از خداوند رزق و روزيهايي ميگيرد كه زكريا در تعجب فرو ميرود و فاطمه زهرا(س) كوثر (خيركثير) خوانده ميشود.
در تاريخ اسلام، بهترين نمونه چنين زني حضرت زهرا(س) است. او كه خوشحال ميشود تنها كارهاي داخل منزل از سوي پيامبر(ص) به او واگذار شده، در مسجد، چنان خطبهاي ميخواند كه امثال بوعلي نيز قادر به چنين انشايي در مسائل توحيدي نميباشند. اما در عين حال، آن حضرت خطبه خويش را از پشت پرده ميخواند؛ يعني، در عين حفظ حريم خود با مردان، نشان ميدهد كه يك زن چقدر ميتواند مؤثر در جامعه باشد.
با اين دو مقدمه بايد گفت: كه تاريخ كربلا، يك تاريخ مذكر - مؤنث است؛ يعني، زن و مرد هر دو در آن نقش دارند؛ ولي هر يك در مدار خودش و بدون خارج شدن از حريم خود.
نقش مردان در حادثه عاشورا روشن است؛ اما نقش زنان به خصوص با حضرت زينب(س) از عصر عاشورا به بعد تجلّي پيدا ميكند و تمام كارها از اين پس به او واگذار ميشود. او در مقابل پيكر مطهر امام، كاري ميكند كه دوست و دشمن به گريه در ميآيند و در واقع اولين مجلس عزاداري امام حسين(ع) را برپا ميكند. از امام سجاد(ع) و ديگر زنان و كودكان، پرستاري ميكند و در مقابل دروازه كوفه با خطبه خود، شجاعت علي(ع) و حياي فاطمه(س) را در هم ميآميزد و خطابههاي عالي علوي را به ياد مردم ميآورد و مردم كوفه را نسبت به كاري كه انجام داده بودند، متنبه ميسازد. اين است زني كه اسلام ميخواهد. شخصيت رشد يافته اجتماعي در عين حيا و عفت و رعايت حريم.حماسه حسيني، ج 1، صص 411-397 و ج 2، صص 236-231.
با توجه به آنچه گفته شد، همراهي خانواده امام حسين(ع) در نهضت عاشورا از چند جهت حائز اهميت است؛
1. زنان و كودكان توانايي تبليغ و پيامرساني را دارند.
2. علاوه بر توانايي تبليغ، دشمنان نيز از مقابله با آنان عاجزند؛ زيرا بايد حريم آنان را حفظ كنند و در صورت آسيبرساني به زنان و كودكان، عواطف همگان جريحهدار ميشود و نزد افكار عمومي در طول تاريخ محكوم خواهند شد. چنان كه در واقعه كربلا دشمنان حتي نزد خانوادههاي خود، سرافكنده شدند.
ديگر آنكه از نگاه عرفاني، امام حسين(ع) تمام هستي خود و اطرافيان خود را بدون هرگونه كاستي، در طبق اخلاص گذاشت و به درگاه خداوند آورد. ثمره چنين اخلاصي آن شد كه نهضت عاشورا در طول و عرض تاريخ، براي مسلمانان و غير مسلمانان، تأثيرگذار باشد و در قيامت نيز به درجهاي برسند كه همگان غبطه آن را بخورند. براي توضيح بيشتر در اين باره، چند نكته قابل ذكر است:
يك. پيامرساني
تكليف اجتماعي در آيين اسلام، ويژه مردان نيست؛ بلكه زنان متعهد و مسلمان نيز در برابر جريان حق و باطل و مسأله ولايت و رهبري، وظيفه دارند و بايد از رهبري حق، دفاع و پيروي كنند و از حكومتهاي فساد و مسؤولان نالايق، انتقاد نمايند و در صحنههاي گوناگون اجتماعي، حضوري مؤثر داشته باشند.
در تداوم مسيري كه حضرت زهرا(س) در حمايت از امام معصوم(ع) و افشاگري عليه رويههاي ناسالم زمامداران داشت؛ زنان به خصوص حضرت زينب(س) نيز در نهضت كربلا دوشادوش امام حسين(ع) مشاركت داشتند.
هر قيام و نهضتي، عمدتاً از دو بخش «خون» و «پيام» تشكيل ميگردد. مقصود از بخش «خون»، مبارزات خونين و قيام مسلحانه است كه مستلزم كشتن و كشته شدن و جانبازي در راه آرمان مقدس است. مقصود از بخش «پيام» نيز، رساندن و ابلاغ خواستههاي انقلاب و بيان آرمانها و اهداف آن است.
با بررسي قيام مقدس امام حسين(ع)، اين دو بخش كاملاً در آن به چشم ميخورد؛ زيرا انقلاب امام حسين(ع) تا عصر عاشورا مظهر بخش اول، يعني (بخش خون و شهادت)، بود و رهبري و پرچمداري نيز بر عهده خود ايشان قرار داشت. پس از آن، بخش دوم به پرچمداري امام سجاد(ع) و حضرت زينب(س) آغاز گرديد. آنان با سخنان آتشين خود، پيام انقلاب و شهادت سرخ حضرت سيدالشهدا و يارانش را به آگاهي افكار عمومي رسانيدند و طبل رسوايي حكومت پليد اموي را به صدا درآوردند.
با توجه به تبليغات بسيار گسترده و دامنهداري كه حكومت اموي از زمان معاويه، عليه اهلبيت(ع) - به ويژه در منطقه شام به راه انداخته بود - بيشك اگر بازماندگان امام حسين(ع) به افشاگري و بيدارسازي نميپرداختند، دشمنان اسلام و مزدوران قدرتهاي وقت، نهضت بزرگ و جاويدان آن حضرت را در طول تاريخ، كم ارزش و چهره آن را وارونه نشان ميدادند؛ همچنان كه برخي در تهمتي درباره امام حسن(ع) گفتند: «بر اثر ذاتالريه و سل از دنيا رفت».
اما تبليغات گسترده بازماندگان حضرت سيدالشهدا(ع) در دوران اسارت - كه كينهتوزي سفيهانه يزيد چنين فرصتي را براي آنان پيش آورده بود - اجازه چنين تحريف و جنايتي را به دشمنان نداد. ضرورت حضور و نقش بازماندگان عاشورا، با بررسي و مطالعه در حكومت امويان بر شام، بيش از پيش روشن ميشود.
دو. خنثيسازي تبليغات بنياميه
شام از آن روز كه به تصرف مسلمانان درآمد، تحت سيطره فرمانرواياني چون خالد پسر وليد و معاويه پسر ابوسفيان قرار گرفت. مردم اين سرزمين، نه سخن پيامبر(ص) را دريافته بودند و نه روش اصحاب او را ميدانستند و نه اسلام را دستكم آنگونه كه در مدينه رواج داشت، ميشناختند؛ البته 113 تن از صحابه پيامبر اكرم(ص) يا در فتح اين سرزمين شركت داشتند، و يا به تدريج در آنجا سكونت گزيده بودند؛ ولي بررسي زندگينامه اين افراد نيز روشن ميكند كه جز چند تن، بقيه آنان براي مدت كمي محضر پيامبر گرامي اسلام(ص) را درك كرده و جز يك يا چند حديث، روايت نكرده بودند.
گذشته از آن، بيشتر اين افراد در طول خلافت عمر و عثمان تا آغاز حكومت معاويه، وفات كردند و در زمان قيام امام حسين(ع) تنها يازده تن از آنان زنده بوده و در شام به سر ميبردند.
اينان مردماني در سنين هفتاد تا هشتاد سال بودند كه گوشهنشيني را بر آميختن با توده ترجيح داده و در عامه مردم نفوذي نداشتند. و در نتيجه نسل جوان آن روز، از اسلام حقيقي چيزي نميدانستند و شايد در نظر آنان، اسلام هم حكومتي بود مانند حكومت كساني كه پيش از ورود اسلام بر آن سرزمين فرمان ميراندند! و تجمّل دربار معاويه، حيف و ميل اموال عمومي، ساختن كاخهاي بزرگ و تبعيد و زنداني كردن و كشتن مخالفان، براي آنان امري طبيعي بود؛ زيرا چنين نظامي نيم قرن پيش از آن سابقه داشت و به يقين كساني بودند كه ميپنداشتند آنچه در مدينه عصر پيامبر گذشته، نيز اين چنين بوده است.شهيدي، سيد جعفر، قيام امام حسين(ع)، ص 185.
معاويه حدود 42 سال در شام حكومت كرد و در اين مدت نسبتاً طولاني، مردم شام را به گونهاي پرورش داد كه فاقد بصيرت و آگاهي ديني باشند و در برابر اراده و خواست او، بيچون و چرا تسليم شوند.آيتي، محمد ابراهيم، بررسي تاريخ عاشورا، ص 47. معاويه در طي اين مدت، نه تنها از نظر نظامي و سياسي مردم شام را تحت سلطه خود قرار داد كه از نظر فكري و مذهبي نيز مردم آن منطقه را كور و كر و گمراه بار آورد تا آنچه او به اسم تعليمات اسلام به آنان عرضه ميكند، بيهيچ اعتراضي بپذيرند.
حكومت پليد بنياميه با تبليغات زهرآگين و كينه توزانه، خاندان پاك پيامبر را در نظر مردم شام منفور جلوه داد و در مقابل، بنياميه را خويشان رسول خدا و نزديكترين افراد به او معرفي كرده؛ به طوري كه پس از پيروزي قيام عباسيان و استقرار حكومت ابوالعباس سفّاح، ده تن از امراي شام نزد وي رفتند و همه سوگند خوردند كه ما تا زمان قتل مروان آخرين (خليفه اموي)، نميدانستيم كه رسول خدا(ص) جز بنياميه خويشاوندي داشت كه از او ارث ببرند، تا آنكه شما امير شديد.ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 159.
بنابراين، جاي شگفتي نيست اگر در مقاتل ميخوانيم: به هنگام آمدن اسيران كربلا به دمشق، مردي در برابر امام زينالعابدين(ع) ايستاد و گفت: سپاس خدايي را كه شما را كشت و نابود ساخت و مردمان را از شرّتان آسوده كرد! حضرت كمي صبر كرد تا شامي هر چه در دل داشت بيرون ريخت؛ سپس با تلاوت آياتي مانند:
«إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيراً» .احزاب (33): آيه 33 «بيشك خداوند ميخواهد هرگونه پليدي را از شما اهل بيت ببرد و شما را پاك سازد، پاك ساختني». فرمود: اين آيات در حق ما نازل شده است. پس از آن بود كه مرد فهميد آنچه درباره اين اسيران شنيده، درست نيست. آنان خارجي نيستند؛ بلكه فرزندان پيامبر هستند؛ و از آنچه گفته بود، پشيمان شد و توبه كرد.اخطب خوارزمي، مقتل الحسين(ع)، ج 2، ص 61؛ اللهوف، ص 74.
بنابراين با حركت منزل به منزل خاندان امام حسين(ع) و خطبهها و روشنگريهاي امام سجاد(ع) و حضرت زينب(س)، تحريفات چندين دهه بنياميه - حتي در «شام» به عنوان مركز خلافت دشمنان - خنثي شد.
سه. افشاي چهره ظالمان
بُعد ديگر علت حضور خانواده امام حسين(ع)، نشان دادن چهره سفّاك، بيرحم و غيرانساني يزيد و حكومت وي بود. يكي از عوامل مؤثر در پذيرش پيام از سوي مردم و رساتر بودن تبليغات از سوي پيامآوران، عنصر مظلوميت است. از اين رو برخي از جناحها، گروهها و احزاب سياسي هنگام تبليغات براي نفوذ بيشتر در اذهان مردم و افكار عمومي، مظلومنمايي ميكنند؛ چون انسان، فطرتاً از ظلم و ظالم بيزار و متنفر است، همچنانكه مظلوم، محبوب و حداقل مورد عواطف و احساسات مثبت مردم است.
در حادثه كربلا، نه مظلومنمايي؛ بلكه حقيقت مظلوميت با فداكاري اهل بيت آميخته شد و آنان پيام سالار شهيدان و اصحاب را با عاليترين صورت به همه مردم ابلاغ كردند؛ به گونهاي كه امروز نيز صداي آنان، در وجدان بشريت به گوش ميرسد.
خردسالان و زنان، كه نه سلاح جنگي داشتند و نه توان رزم؛ ولي با قساوتبارترين شكل ممكن مورد ضرب و شتم و هتك حرمت و آزردگي عواطف و احساسات قرار گرفتند. طفل شش ماهه با لبهاي تشنه در كنار شط فرات جان داد؛ دخترك خردسال كنار پيكر خونين و قطعه قطعه پدر كتك خورد؛ خيمههاي آنان به آتش كشيده شد و ... اين عوامل در ابلاغ پيام و افشاي ماهيت حكومت يزيد كمتر، از آن شهادت و جانبازي اصحاب نبود. همين «صداي العطش» طفلان امام حسين و قنداقه خونين علي اصغر(ع) است كه آن شمشيرزدنها و خونهاي ريخته شده را زنده نگه داشته است.
امام سجاد(ع) در شام همين كه خواست دستگاه بنياميه را رسوا كند، فرمود: پدرم امام حسين(ع) را به نحو مُثله و قطعه قطعه كردن، شهيد كردند. همچون پرندهاي در قفس، پر و بال او را شكستند تا جان داد.
اينجا اگر امام سجاد(ع) ميفرمود: «پدرم را شهيد كردند»، در چشم مردم شام - كه شناخت عميقي نسبت به اهل بيت نداشتند - خيلي مهم نبود؛ زيرا ميگفتند: «در جنگ، افرادي كشته ميشوند و يكي از آنان امام حسين بوده است».
امام سجاد(ع) فرمود: بر فرض قصد كشتن داريد؛ اما چرا اين گونه كشتيد؟ چرا مثل پرنده بدنش را پاره پاره كرديد؟ چرا كنار نهر آب، او را تشنه كشتيد؟ چرا او را دفن نكرديد؟ چرا به خيمههاي او حمله كرديد؟ چرا كودك او را شهيد كرديد؟ اين كلمات به قدري در نزد افراد غيرقابل خدشه بود كه شام را طوفاني كرد و يك جنبش فكري و فرهنگي، عليه رژيم اموي به راه انداخت.
نكته پاياني آنكه، يزيد ميخواست با كشتن مردان و به اسارت كشيدن خاندان اهلبيت، همه حركتها را در نطفه خفه كند؛ به طوري كه همگان از چنين سرنوشتي ترسان و بيمناك باشند و خود بر اريكه قدرت تكيه بزند. اما قيام با عزت امام حسين(ع) و پيام رساني افشاگرانه و مظلومانه خاندان او، هستههاي ظلمستيزي را براي خونخواهي امام حسين(ع) و از بين بردن بنياميه در نقاط مختلف سرزمينهاي اسلامي به وجود آورد.
|