اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللّهُ اخِرَالْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
 
 
مقصود امام حسين(ع) از گفتن استرجاع «انالله و انا اليه راجعون» چه بود؟ چرا امام حسين(ع) فرمودند با حاكميت يزيد ديگر بايد فاتحه اسلام را خواند؟ چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط ebr_ali@yahoo.com   


خطري كه امام حسين(ع) از آن ياد كردند، خطر ارتجاع است. اين خطر از تمام مخاطراتي كه در آن روز جامعه مسلمانان را تهديد مي‏كرد، مهم‏تر و شكننده‏تر بود. عفريت ارتجاع، بازگشت به عصر شرك و بت پرستي و جاهليت، اندك اندك قيافه منحوس و مهيب خود را نشان مي‏داد.
زور سرنيزه بني‏اميه، نقشه‏هاي وسيع آنها را در سست كردن مباني ديني جامعه و الغاي نظامات اسلامي و تحقير شعائر ديني، اجرا مي‏كرد.
جهان اسلام - مخصوصاً مراكز حساس و شهرهايي كه رجال بزرگ و شخصيت‏هاي اسلامي در آن ساكن بودند مثل مكه، مدينه، كوفه و بصره - در سكوت مرگ‏بار و خفقان شديد فرورفته بود. شدت ستمگري فرمانداراني مانند زياد، سمره، مغيره و بي‏باكي آنها از كشتن انسان‏هاي بي‏گناه، جرح و ضرب و شكنجه، پرونده‏سازي و هتك حرمت مسلمانان، جامعه را مرعوب و مأيوس ساخته بود. امويان تصميم داشتند كه معنويت اسلام و طبقات دين دار و ملتزم به آداب و شعائر دين را - كه مورد احترام مردم بود - بكوبند و از ميان بردارند.
علائلي مي‏گويد: «در نزد متفكران اسلامي ثابت است كه بني‏اميه، جرثومه فساد بودند و تجديد زندگي عصر جاهليت با تمام مراسم و رنگ‏هايش، جزو طبيعت آنها بود».سمو المعني، ص 28.
سبط ابن جوزي مي‏گويد: «جدم در كتاب تبصره گفته است: همانا حسين به سوي آن قوم رفت، براي اينكه ديد شريعت محو شده است. پس در استوار ساختن پايه‏هاي آن كوشش كرد».تذكرةالخواص، ص 283.
اگر دست يزد در اجراي نقشه‏هاي خائنانه بني‏اميه بازگذاشته مي‏شد - همان طور كه معاويه مي‏خواست - اذان و شهادت به توحيد و رسالت ترك مي‏شد و از اسلام اسمي باقي نمي‏ماند و اگر هم اسمي مي‏ماند، مسماي آن طريقه بني‏اميه و روش و اعمال يزيد بود.
اگر خلافت يزيد با عكس‏العمل شديدي در جامعه اسلام مواجه نمي‏گشت، او به سِمَت جانشيني پيغمبر(ص) پذيرفته مي‏شد و مملكت اسلام كانون معاصي، فحشا، قمار، شراب، رقص، غنا، سگ‏بازي و نابكاري مي‏گرديد؛ زيرا جامعه از اميران و سران خود پيروي مي‏كنند و كارهاي آنها را سرمشق قرار مي‏دهند.
از اين رو لازم بود براي حفظ اسلام و دفع خطر ارتجاع نسبت به روش يزيد، جنبش و نهضتي آغاز شود كه عموم مردم، بدانند كه سران سياسي بني‏اميه از برنامه‏هاي اسلامي تبعيت نمي‏كنند.
علاوه بر اين بايد احساسات ديني مردم را بر ضد آنان بيدار ساخت تا در مخالفت با آنها، سرسختي نشان داده و نسبت به كارها و برنامه‏هايي كه مطرح مي‏كنند، بدبين باشند و آنها را خائن و دشمن اسلام بشناسند.
قيام سيدالشهدا(ع) براي اين دو منظور لازم و واجب بود؛ يعني، لازم بود كه هم پرده از روي كار بني‏اميه بردارد و آنها را به جوامع اسلامي معرفي نمايد و هم احساسات ديني مردم را عليه امويان بسيج كند و عواطف جامعه را به سوي خاندان پيغمبر و اهل بيت(ع) جلب نمايد و شعائر اسلام پابرجا بماند.
شدت قساوت دشمن نيز او را از جهاد در راه خدا باز نداشت؛ زيرا او مجاهدي بود كه به امر خدا قيام كرد و برايش تفاوت نداشت كه به ظاهر مغلوب باشد يا منصور؟ چون هر دو حال برايش شرافت بود: «قل هل تربصون بنا إلاإحدي الحسنيين» بگو درباره ما چه انتظاري داريد، جز اينكه يكي از دو خوبي (شهادت يا پيروزي) نصيب ما مي‏شود. (توبه، آيه 52).
پس او در راه خدا و حق شهيد شد و كشندگانش به لعنت خدا و تمام ملائكه و مردم گرفتار شدند و او به بزرگ‏ترين درجات در نزد خدايش نائل آمد.«مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الشهداء و الصالحين».(ر.ك: مجله العدل، شماره 9، سال 2، ص 6.

 
< بعد   قبل >
   

 

   
 
 
  شبکه اطلاع رسانی امام حسین علیه السلام