|
هنگامي كه امام حسين 7از مكه به طرف كوفه حركت كرد, روزي كه خروج ازمكه و ترك اعمال حج بود و خارج شدن از مكه به معناي خروج از دين بود. يزيد هم از همين حربه استفاده كرد و مردم را هم راه خودنمود. اگر اين حكم در مورد امام استثنا داشته باشد, آيا در مورد ياران امام هم صادق است؟
|
|
|
|
نگارش یافته توسط ebr_ali@yahoo.com
|
|
اعمال حج تمتّع از زوال روز نهم ذيحجّه واجب مي شود و امام روز هشتم خارج شدند.
ثانياً حضرت اباعبدالله 7گرچه احرام حج پوشيده بود, امّا قبل از شروع مناسك حج تمتع احرامش را تبديل به عمره مفرده كرد و بعد از انجام مراسم عمرهء مفرده از احرام بيرون آم و محل شد.
با اين وصف , خروج از مكه , حرام و ماندن واجب نبود, هرچند فرصت طلبان توانستند از عدم آشنايي مردم به مقررات اسلامي سوء استفاده كرده و عدّهء زيادي را با خود همراه كنند.
اين كه امام 7در آن وقت حساس كه همه خود را براي رفتن به عرفات و مشعر و مني و... آماده مي كردند,تصميم به خروج از مكه گرفت , جهاتي دارد, از جمله :
امام اطلاع پيدا كردند كه عده اي از طرف يزيد بن معاويه مأموريت پيدا نمودند كه در مكّه حضرت را ترور كنند.امام 7نمي توانستند اين كار ـ به عللي ـ انجام شود:
1ـ مخدوش شدن قداست كعبه ; مكّه حرم امن الهي بود كه هر كس به آن جا پناهنده مي شد, جانش محفوظ بود.با ترور حضرت و ريختن خود آن بزرگوار, اين قداست از بين مي رفت و جلالت خود را از دست مي داد.
2ـ هدر نرفتن خونش ; اگر امام در مكه مي ماند و كشته مي شد, آن گونه كه مي بايست , از خونش بهره گرفته نمي شد. و موجي ايجاد نمي كرد. چون بعد از كشتنش , دستگاه خلافت شايع مي كرد. يك سري افراد ضد اسلام او راترور كردند. حتي ممكن بود چند نفر بي گناه را به همين جرم بگيرند و اعدام كنند. چنان كه در زمان خلافت عمر,سعد به عباده (رئيس قبيلهء خزرجيان ) با ابوبكر بيعت نكرده بود و در نمازش شركت نمي كرد. پس از مدتي از مدينه به يكي از نواحي شام به نام رفت . در آن جا او را به طرز مرموز كشتند. و سپس قتلش را به گردن جنيان انداختند.(1)
شعري هم در اين باره از زبان جنيان گفتند كه : ما سيّدخزرجيان را با دو تير كشتيم , و در ميان مردم پخش كردندو آب از آب تكان نخورد. ياران امام 7هم مثل ايشان احرام را به عمرهء مفرده تبديل كردند و با امام كوچ كردند.برخي هم بعد از انجام مراسم حج در بين راه خود را به حضرت رساندند.
(پـاورقي 1.دكتر شهيدي , تاريخ تحليلي اسلام , ص 19
|