|
نگارش یافته توسط Administrator
|
اى زمين كربلا اينجا بود ماءواى من مى شود اى كربلا اينجا فزون غمهاى من كربلا بر روى تو عرش خدا بنهاده پا تا ببوسد خلق عالم خاك زير پاى من كربلا اينجا دگر وادى جانبازان بود قاب قوسين عون و جعفر،اكبر او" ادناى من كربلا وادى طور مصطفى اينجا بود غرق خون اينجا بيند خواهرم سيماى من كربلا اين سرزمين گلزار زهرا مى شود در كنار يكديگر پرپر شود گلهاى من از براى كشتن من شمر دون بى حيا ميزند با چكمه بر سينه سيناى من اين سر نورانى بالاى نى منزل كند مى چكد از نوك نى خون جگر از ناى من هركه چون آرام دل با نغمه هاى جان گداز مى شود مدهوش اگر نو شد مى از ميناى من
داستانهايى از زمين كربلا ر - يوسفى
|