|
نگارش یافته توسط ولی بریم نژاد
|
باز در دل آمده شور حسين چهرهروشن گشته از نور حسين ياد عباس آيد و ياد فرات پر زند بالا نمايد او صراط اصغر است و شير مادر نيست جام او دگر گيرد ز آن سرنيزه كام اكبر آن رعناي آل احمدي با تن خونين دگر شد سرمدي ديده هر جا ميرود عشق است و بس ديگر از ياران نمانده هيچ كس وقت ظهر است و به هنگام نماز از زمين و آسمان باريده راز كل عالم پاي مولا سر به خاك بس عجب از اين جهان شبههناك چون حسين پا مينهد در كارزار كار آن دونان دگر گرديده زار بر تن مولا هزاران زخم داس بر مشامش ميرسد او عطر ياس فاطمه بالاي سر در قتلگاه بر گلوي پور خود آرد نگاه زينبش در سوي ديگر خون به دل نوحه زن بر سر بمالد خاك و گل آسمان گردد به رنگ خون او خواهرش بيند رخ گلگون او خون حق جاري شود در ارض دون تا كه مجنون آيد و بيند جنون اين جنون از چيست از عشق حسين از ميان خون تو بيني نور عين زينب است و رأس مولا روي تير ديگر او گويد كه اي عالم بمير
|