اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللّهُ اخِرَالْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
 
 
در انتظار آب چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط Administrator   

تشنه است و نگاه غمبارش
خورده با چشم نخلها پيوند

روشناى دو چشم معصومش‏
مى‏كشد آفتاب را دربند

* * *

منتظر ايستاده تا آيد
از ره آن يكه تاز بى پروا

مى‏شود لحظه لحظه از هر نخل‏
حال سقاى خويش را جويا

شادمانه به خويش مى‏گويد
بى شك آن رفته، باز مى‏آيد

وعده آب داده او با من‏
سوى اين خيمه باز، مى‏آيد

* * *

تشنگى رفته رفته مى‏كاهد
قدرت استقامت او را

مضطرب ايستاده مى‏كاود
چشم او خيره خيره هر سو را

* * *

نخلها را دوباره مى‏بيند
نخلهاى شكسته قامت را

بيندافسرده و سرافكنده‏
آن نشانهاى استقامت را

* * *

او ز خود شرمسار مى‏پرسد
از چه رو پشت نخلها خم شد

چهره آسمان نيلى فام‏
اين چنين تيره از چه ماتم شد

من نمى‏خواهم آب، اى كاش او
نزد من سوى خيمه باز آيد

مى‏رود تشنگى زيادم اگر
باز، بازوى خيمه، باز آيد

* * *

آفتاب از سرير نيلينش‏
مى‏كشد نعره‏هاى آتشبار

نفس گرم و زهر ناكش را
مى‏دمد او به صحنه پيكار

* * *

گوييا هر چه در زمين است او
تشنه در كوى خويش مى‏خواهد

چون به بانگى كه آتشين است، او
خاك را سوى خويش مى‏خواهد

* * *

كودك خسته همچنان تشنه‏
چشم در راه رفته‏اش دارد

در زمينى كه قحطى آب است‏
چشم او همچو ابر مى‏بارد

غمگنانه به خويش مى‏گويد:
انتظارم به سر نمى‏آيد

از غبار كنار شط پيداست‏
رفته من دگر نمى‏آيد


بيوك ملكى «سحر»

آئينه ايثار، ص 273 - 270.

?????
??? :*
??? ?????????? :
??? :*

?? ??? :* Code
??? ??? ????? ???? ?? ?? ??? ?????????? ?? ??????? ???.




  

 
< بعد   قبل >
   

 

   
 
 
  شبکه اطلاع رسانی امام حسین علیه السلام